X
تبلیغات
بزرگترین وبلاگ قرآنی
درباره وبلاگ

تمامی مطالب این وبلاگ با رعایت حق کپی رایت و با ذکر منبع منتشر شده است.بر همین اساس بعضی از مطالب که منبع آنها ذکر نشده است، در قسمت لینکستان آدرس منبع به عنوان لینک اضافه شده است.اگر احیانا آدرس وبلاگ یا وب سایتی به عنوان منبع ذکر نشده است خواهشمند است آدرس پست و آدرس منبع را در بحش نظرات معرفی کنند.
از بییندگان عزیز خواهش می شود اگر قصد استفاده از مطالب این وبلاگ را دارند، منابع آن را نیز ذکر کرده تا مطابق شرع به حقوق منتشر کنندگان تجاوز نشود.
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


طلاب فریبخورده مسلمان بعد از دو قرن از نزول قرآن نتوانستند مبارزه و تحدی قرآن را درک کنند آنها از انشاء ریاضی قرآن بیخبر بودند و فکر میکردند که بسیاری از بزرگان ادب میتوانند آیاتی مثل قرآن بیاورند. در خیلی از موارد بزرگان ادبیات عرب ادعای فصاحت کلام خود را در حد قرآن اعلام کردند آخرین آنها طه حسین نویسنده مصری بود. این طلاب نادان تصمیم گرفتند که ادعا کنند محمد مردی بیسواد بوده است. آنها پیش خود گفتند که این باعث میشود قرآن به عنوان اثری فوق ادبی و معجزه جلوه کند. به همین خاطر کلمه امی را به معنای بیسواد معنا کردند.

کلمه ای که آنها برای اثبات بیسوادی محمد استفاده کردند و میکنند امی است. اما آنها اشتباه بزرگی میکنند. زیرا امی به معنای بیسواد نیست بلکه به معنای کتاب نخوانده است!به آیه توجه کنید:

[۶۲:۲] هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایته ویزکیهم ویعلمهم الکتب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلل مبین

[۶۲:۲] اوست که برای کسانی که کتاب آسمانی نداشتند، رسولی از میان خودشان فرستاد تا آیاتش را برای آنها بخواند، آنها را خالص کند و به آنها کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد. پیش از این، آنها به کلی گمراه شده بودند.

خدای مهربان همه مردمان مکه را امی خطاب میکند. به این طریق از نظر علمای مسلمان تمام مردمان مکه بیسواد بودند.اما توجه نمیکنند که پس آن اشعاری که مردم مکه میگفتند و آن را روی پوست نوشته و روی دیوار کعبه نصب میکردند تا همه بخوانند چیه ؟؟ همچنین میتوانید به آیات ۳:۲۰ و ۲:۷۸ و ۳:۷۵ هم مراجعه کنید. زیرا امی به معنای بیسواد نیست بلکه به معنای کتاب نخوانده است.
پیامبر محمد تاجر موفقی بود . آن دسته از علمای مسلمان که دروغ بیسوادی را جعل کردند فراموش کردند که در زمان پیامبر اعداد به شکل امروزی استفاده نمیشد بلکه از حروف الفبا استفاده میشد. محمد به عنوان تاجر و بازرگانی موفق در زندگی خود ناچار بود که با اعداد سروکار داشته باشد. حداقل از یک تا چند هزار.

فرقه های مسلمانان میخواهند که با زیرکی تمام قرآن و حدیث را یکی به حساب بیاورند.به این معنا که قرآن هم حدیث متواتر است. آنها از لحاظ تاریخی هم نگاه نکرده اند که قرآن از همان اوائل نزول بوسیله محمد رسول خدا و تعداد دیگری از کاتبین وحی با نظارت خود پیامبر نوشته میشد . عده ای که میگویند محمد رسول خدا نمیتوانست بنویسد اشتباه میکنند او خود قرآن را نوشت و تعداد دیگری هم جهت اطمینان بیشتر آن را همزمان مینوشتند. این که پیامبر محمد قادر به نوشتن نبوده است دروغی بزرگ است اما بسیار پر از اشتباه. زیرا که ما امروزه میدانیم کتاب خدای یکتای مهربان قرآن دارای معجزات ریاضی فراوانی است. بطور مثال اولین سوره ای که بر پیامبر محمد نازل شد سوره علق است این سوره دارای ۲۸۵ حرف است.۲۸۵ یعنی ۱۹*۱۵٫
کلمه “باسم” در اولین آیه علق بصورت “باسم” نوشته شده است و این در حالی است که در سایر موارد در قرآن بصورت بسم بدون الف نوشته شده است. اگر در اولین آیه های نازل شده بر پیامبر باسم بدون الف نوشته شود در آن صورت تعداد حروف سوره بر ۱۹ بخش پذیر نخواهد بود.اگر پیامبر سواد نداشت و نمیتوانست بنویسد چطوری میدانست که باسم باید با الف باشد در اولین آیات نازل شده بر پیامبر و در سایر موارد بدون الف باشد؟؟؟
ثانیا این موارد فقط برای این کلمه نیست بلکه خیلی از کلمات دیگر هم چنین وضعی دارند.باید توجه کرد که خدای مهربان در اولین آیات نازل شده میفرماید که با قلم یاد میدهد و قلم مربوط به نوشتن است. اما پیروان حدیث در مواردی به این سادگی به اشتباه رفته اند تنها دلیل آن هم اعتماد به احادیث است.

آیه زیر جزو اولین آیاتی است که بر پیامبر محمد نازل شد. خدای مهربان میگوید که با قلم میاموزد. قلم هم مربوط به نوشتن است. اما متاسفانه فرقه های مسلمان دلیل به این سادگی را قبول ندارند.

[۹۶:۴] الذی علم بالقلم

[۹۶:۴] او به وسیله قلم می آموزد.

قرآن بوسیله خود پیامبر محمد نوشته شد در کنار آن همزمان توسط کاتبانی دیگر هم نوشته میشد کتاب آن وقت مثل کتاب امروزی نبود که کوچک و جمع وجور باشد.در حقیقت جمع آوری قرآن به معنای نوشتن قرآن بر روی کاغذ از حافظه حافظان نبود بلکه قرآن از همان اول نوشته شده بود . چیزی که مشکل را بوجود آورده بود این بود که تعداد زیادی از حافظان به مناطقی دیگر رفته بودند و داشتند قرآن را با خط خود مینوشتند و این خود با نسخه اصلی قرآن مطابقت نداشت زیرا در واقع خود رسم الخط قرآن هم از طرف خداست.مثلا بعضی از حافظان کلمه انسان را بدون الف (الانسن) و بعضی با الف (الانسان) مینوشتند. کمیته جمع آوری قرآن به همین خاطر بود که نسخه ای رسمی از خود نسخه پیامبر به تصویب برساند و جایگزین نسخه های غیر اصلی کند و دیگر قرآنهایی که زیر نظر خود پیامبر نوشته نشده است نابود شود. تعدادی از اختلافاتی هم که در طول تاریخ در مورد قرآن برجای مانده است دلیل آن این است که بعضی از کاتبین با رسم الخط خود آن را مینوشتند. قرآنهایی که در کمیته جمع آوری قرآن تایید شد قرآنی بود که از روی نسخه اصلی که پیامبر با خط خود آن را نوشته بود نسخه برداری شده بودند. تعداد زیادی از رسم الخطهای دیگر که سایر حافظان با رسم الخط خود نوشتند نابود شدند اما تعداد کمی از آنان هنوز هم باقیست در آنزمان آنان نمیدانستند که رسم الخط قرآن هم معجزه است.نسخه اصلی که در دست ماست و به روایت حفص بن عاصم است نسخه اصلی قرآن است که از روی نسخه نوشته شده پیامبر تهیه شده است.

البته نسخه اصلی که توسط خود پیامبر نوشته شد در سال ۶۸۴ میلادی توسط خلیفه مروان بن حکم نابود شد زیرا که ۱۹ سال بعد از مرگ پیامبر محمد در کمیته جمع قرآن دو آیه به آخر سوره توبه اضافه شد که باعث اختلافات زیادی شد زیرا نسخه پیامبر شامل این دو آیه نبود .مثلا در نسخه خود پیامبر حرف مقطعه در آیه ۶۸:۱ به صورت “نون” نوشته شده بود که جمع آورندگان قرآن فکر کردند که منظور همان حرف “ن” است به همین دلیل آن را به “ن” تغییر دادند و این خود به نوعی تحریف در قرآن به حساب میاید. اما در قرن ۱۹ با معجزه ۱۹ آن انحرافات پیدا شد و دوباره قرآن مثل نسخه اولیه شد.

اما معمولا عده ای دیگر آیه زیر را بهانه قرار داده و اعلام میدارند که محمد رسول خدا بیسواد بوده است.

[۲۹:۴۸] وما کنت تتلوا من قبله من کتب ولا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون

[۲۹:۴۸] تو نه کتابهای آسمانی پیشین را خواندی و نه آنها را با دست خود نوشتی. اگر چنین بود، تکذیب کنندگان دلیلی برای شک کردن داشتند.

خدای مهربان میگوید که تو قبل از این قرآن کتاب دیگری را با دست خط خود ننوشته ای زیرا اگر مینوشتی تکذیب کنندگان شک میکردند.برای تایید میتوانی ضمیر ه در کلمه لاتخطه را ببینی که به کتاب برمیگردد.
علاوه برآن محمد رسول خدا قبل از رسالت کتابی با دستخط خود ننوشته بود و کتابی هم نخوانده بود اما در تجارت و کار خود از نوشتن استفاده میکرد. عبارت “وما کنت تتلوا من قبله من کتب” را توجه کنید که در آن خدا میرماید تو قبل از آن کتاب دیگری نخوانده بودی. این به این معناست که قرآن اولین کتابی است که دارد میخواند و این خود نشان میدهد که پیامبر سواد داشت.کلمه “من قبله” همه چیز را بیان میکند.برخلاف مدعای پیروان حدیث و سنت این نه تنها ثابت نمیکند که پیامبر محمد بیسواد بوده است بلکه ثابت میکند قبل از نوشتن قرآن هیچ کتاب دیگری را با دستخط خود ننوشته است و قرآن اولین کتابی است که دارد با دستخط خود مینویسد.علاوه برآن مشرکین میگفتند :

[۲۵:۵] وقالوا اسطیر الاولین اکتتبها فهی تملى علیه بکرة واصیلا

[۲۵:۵] و نیز گفتند: “افسانه هایی است از گذشته که او نوشته است؛ روز و شب به او دیکته شده بود.”*

خدای مهربان در این آیه میفرماید که مشرکین میگویند قرآن افسانه های قدیمی است که روز و شب بر او املا میشود.باید توجه شود که وقتی چیزی بر کسی املا میشود

یعنی دارد او آن را مینویسد.

همچنین هردوفعل آیه ۲۹:۴۸در زمان گذشته اند و نشان میدهد پیامبر قبل از قرآن کتابی نمیخواند و کتابی هم ننوشت.اما قرآن اولین کتابی بود که مینوشت و میخواند.بیسواد بودن محمد در تعارض با تاریخ هم هست. تصور کنید کسی که کتابت بلد نیست چطوری کلمات قرآن را بنویسد در حالی فرق بین الف و ی را نمیداند. خیلی از معجزات ریاضی قرآن به طریقه کتابت قرآن بستگی دارد.در ثانی پیروان حدیث و سنت که محمد را فردی بیسواد میدانند بهتر است که از سنت محمد پیروی کنند و خود هم بیسواد بمانند. علاوه برآن چرا مشرکین یکبار نگفتند که ای محمد تو که داری به قلم قسم میخوری و داری از کتابت حرف میزنی پس چرا خودت کتابت یاد نمیگیری؟ پیامبری که در جنگهایش به ازای یاد دادن سواد به ده نفر یک اسیر آزاد میکرد چطوری خودش سواد ندارد؟ آیا این بهانه ای نیست که دیگران هم سواد نداشته باشند؟ پیامبری که بیسواد است چطوری بفمهد که اصحابش دارند قرآن را درست مینویسند؟چطوری برکار آنان نظارت کند؟ مگر سواد داشتن چه مشکلی ایجاد میکند که محمد میبایست حتما تا آخر عمرش بیسواد میماند.خدای مهربان خواست که از میان امی ها کسی را به پیامبری برگزیند. کسی که از جناحبندیهای سیاسی مبرا باشد. چنین کسی میبایست کسی باشد که قبلا نویسنده نباشد. لذا پیامبر محمد برای این کار خیلی عالی بود.حدیث دیگری وجود دارد که میگوید پیامبر محمد سایه نداشت. زیرا ازاو نور تابش میکرد!!! حدیث بیسواد بودن محمد هم مثل چنین حدیثیست.

منبع



چیزی که مسلمانان را گمراه کرده است این است که هنوز خدای یکتا را پرستش نمیکنند. در یکی از گفتمانها بحثی پیش آمد در مورد طلب کمک از مقدسین و توسل. پیروان حدیث اظهار کردند که همانطور که در آیه زیر گفته است ما هم به رسول گرامی توسل میکنیم زیرا که در آیه زیر گفته کسانی که به خود ظلم میکنند باید پیش رسول بروند و رسول هم باید برای آنها طلب استغفار کند.سپس نتیجه گرفتند که آنها هم از این به بعد پیش رسول و در حال حاضر مرقد رسول (زیرا که رسول زنده نیست و مرقدش نماینده اوست) و سایر مقدسین رفته تا که برای آنان طلب استغفار کنند.

[۴:۶۴] وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما

[۴:۶۴] ما هیچ رسولی را نفرستادیم، جز آنکه مطابق با خواست خدا از او اطاعت شود. اگر آنها هنگامی که به نفس خویش ستم کردند، نزد تو آمده بودند و از خدا طلب بخشش مى کردند و رسول برای آمرزش آنها دعا مى کرد، خدا را آمرزنده و مهربانترین مى یافتند.

همانطور که میبینید پیروان حدیث از هر بهانه ای برای ادامه دین آبا و اجدادی خود استفاده میکنند.هنوز توجه نکرده اند که معنی آیه آن نیست که آنها میخواهند. واقعا چطوری خدا بعد از یکتاپرستی دوباره امر به بت پرستی میکند و فقط بتها را عوض میکند. بطوریکه مجسمه جای خود را به مقبره رسول و مقدسین میدهد!!
مگر آن مجسمه ها هم که در کعبه بودند نماینده آدمهای صالحی نبوده اند . هنوز توجه نکرده اند که مردم دنیا هیچوقت از آدم بد مجسمه نمیسازند. بلکه همیشه تمام بتهای داخل خانه کعبه و جاهای دیگر از آدمهای صالح و خوب ساخته شده اند. واقعا حیله شیطان خیلی کارا است.

اگر آیات قبل و بعد از ۴:۶۴ را نگاه کنیم میبینیم که موضوع راجع به عده ای است که رسول را اذیت کرده بودند و قضاوت پیش کسی غیر از رسول برده بودند. خدا هم به آنها میگوید که اگر آنها پیش رسول میامدند و از خدا طلب مغفرت میکردند و رسول هم از خدا برای آنان طلب مغفرت میکرد خدا را آمرزنده و مهربان مییافتند.زیرا که آنان به رسول خدا اعتماد نکرده بودند و قضاوت پیش کسی دیگر برده بودند. در اول آیه هم خدای مهربان میگوید که ما هیچ رسولی نفرستادیم جز آنکه مطابق خواست خدا از او پیروی شود (نه اینکه بت شود).

[۶۳:۵] واذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رءوسهم ورایتهم یصدون وهم مستکبرون

[۶۳:۵] هنگامی که به آنها گفته می شود: “بیایید تا رسول خدا برای آمرزش شما دعا کند.” با تمسخر سر خود را برمی گردانند و می بینی که دیگران را بازمی دارند و متکبرانه رفتار می کنند.

همانطور که پسران یوسف پدرشان را اذیت کردند و بعد پیش پدر آمدند گفتند : “ای پدر ما، برای آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بودیم.”

[۱۲:۹۷] قالوا یابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خطءین

[۱۲:۹۷] گفتند: “ای پدر ما، برای آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بودیم.”

همه ما مادرمان برای ما دعا میکنند.شما وقتی مادرت را اذیت کنی مادرت به تو چه میگوید؟ زمانی که مادرت آثار پشیمانی درتو مشاهده کند میگوید پسرم من به جز سلامتی تو از خدا چیزی دیگر نمیخواهم. این یک نوع طلب استغار است از خدای مهربان از طرف مادرت برای تو.
شما وقتی در خیابان به کسی تنه میزنی. در این حالت به طرف میگویید ببخشید. دوست دارید طرف به تو چه بگوید ؟مطمئنا اگر بگوید خیلی خوب بخشیدم به شما برمیخورد. اگر طرف مغرور نباشد در جواب میگوید خدا ببخشد.این دعایی است از طرف او برای تو و این هیچگونه منافاتی با قرآن ندارد. زیرا که میتوانیم برای هر کسی دعای خیر انجام میدهیم. زیرا که بخشش در اصل از طرف خداست.

[۴۷:۱۹] فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمؤمنین والمؤمنت والله یعلم متقلبکم ومثوکم

[۴۷:۱۹] بدان که: “خدای دیگری در کنار خدا نیست،”* و برای گناهانت و گناهان تمام مردان و زنان باایمان طلب آمزرش کن. خدا از تصمیم ها و سرنوشت نهایی شما کاملا آگاه است.

آیه دیگری که مورد بهانه قرار میدهند آیه زیر است:

[۵:۳۵] یایها الذین ءامنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة وجهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون

[۵:۳۵] ای کسانی که ایمان دارید، هیبت و حرمت خدا را ارج نهید و در جستجوی راه و روشی به سوی او باشید و در راه او بکوشید تا موفق شوید.

پیروان حدیث میگویند که خدا خودش گفته وسیله بجویید ماهم وسیله جوییدیم و پیامبر و امامان را وسیله قرار میدهیم و از آنان طلب کمک میکنیم.در ادامه میگویند که ما پیامبر و امامان را وسیله قرار میدهیم نه به این معنا که آنان از خدا مستقلند بلکه رابطه و وسیله ای بین خدا و ما هستند.
در جواب باید گفت که خدا گفته وسیله بجویید نگفته وسیله را بخوانید. مثلا در آیه زیر خدای مهربان فرموده که بوسیله نماز و صبر کمک بخواهید.

[۲:۱۵۳] یایها الذین ءامنوا استعینوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصبرین
[۲:۱۵۳] ای کسانی که ایمان دارید، از طریق صبر و نماز کمک بجویید. خدا با کسانی است که صبورانه استقامت می ورزند.

خدا میفرماید که بوسیله نماز و صبر کمک بخواهید. نماز و صبر وسیله هستند. چطوری؟ شما نمیتوانید که نماز و صبر را بالای طاقچه بگذاری و بعد از مدتی بخوری! هر چیزی استفاده ای دارد. نماز برای خواندن و اقامه کردن است . صبر هم یعنی صبر. پیامبر هم وظیفه اش ابلاغ قرآن بود ! شما نمیتوانید بگویید که ای نماز کمکم کن بلکه نماز را باید به جا آوری. همانطور هم برای پیامبر . شما نمیتوانید بگویید ای پیامبر کمکم کن. بلکه پیامبر آمده که به حرفهایش گوش کنی نه این اینکه از او طلب کمک کنی به جای خدا. پیامبر چه کمکی به شما میتواند بکند غیر از اینکه به رسالتش عمل کنی!حساب و کتاب دست خداست نه پیامبر. آیا غیر از این است؟
[۵:۹۹] ما على الرسول الا البلغ والله یعلم ما تبدون وما تکتمون

[۵:۹۹] تنها وظیفه رسول رساندن پیام است و خدا هرچه را آشکار کنید و هرچه را پنهان نمایید، می داند.

[۱۳:۴۰] وان ما نرینک بعض الذی نعدهم او نتوفینک فانما علیک البلغ وعلینا الحساب
[۱۳:۴۰] اگر آنچه را که به آنها وعده می دهیم، به تو نشان دهیم یا زندگی تو را پیش از آن به پایان برسانیم، تنها ماموریت تو رساندن (پیام) است. این ما هستیم که به حسابشان رسیدگی خواهیم کرد.

[۶:۵۲] ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شیء وما من حسابک علیهم من شیء فتطردهم فتکون من الظلمین
[۶:۵۲] و آنان را که روز و شب پروردگار خود را مى خوانند و خود را فقط به او اختصاص می دهند، از خود دور نکن. نه تو مسئول حساب آنها هستی و نه آنها مسئول حساب تو. اگر آنها را طرد کنی، از ستمکاران خواهی بود.

همانطور که میدانیم پیامبران وسیله هدایتند نه جوابگوی دعاهای مردم.هر وسیله ای کاربردی دارد. پیروان حدیث هنوز نمیدانند که هر وسیله ای استفاده ای و وظیفه ای دارد. رسول وظیفه اش مشخص است این مساله خیلی ساده است. بنابراین پیامبر محمد وظیفه ای داشت که آن را انجام داد و آن هم آوردن قرآن بود. پیامبر محمد نمیتواند در روز جوابگوی میلیونها نفر با زبانهای مختلف در اقصا نقاط جهان باشد.این صفت فقط مخصوص خداست. قائل شدن چنین صفتی به هر بهانه توسل ویا شفاعت و یا استغفار برای کسی دیگر غیر از خداوند شرک محض است. در حقیقت شرک یعنی همین. این حیله شیطان است برای گمراه کردن مردم.
در ادامه چندین سوال پیش میاید که پیروان حدیث باید جوابگو باشند.
۱- چرا پیامبر در زمان حیاتش چنین قدرتی نداشت. چرا همینکه فوت کرد صاحب چنین قدرتی شد!!!
۲- خیلی از مردم دنیا با زبانهای مختلفی صحبت میکنند یکی چینی یکی فارسی یکی عربی یکی ترکی و … پیامبر قاعدتا باید این زبانها را بلد باشد تا که منظور زائرین را بفهمد.
۳- آیا سمیع و بصیر بودن و در همه مکانها حاضر و ناظر بودن کار فقط خدا نیست؟ آیا قائل شدن چنین صفاتی برای کسی غیر از خدا شریک قرار دادن برای او نیست؟؟
۴- اگر بگوییم که خدا خودش چنین قدرتی به پیامبر داده یعنی اینکه خدا برای خودش نعوذ بالله شریک انتخاب کرده است!!

بعد از مدتی در آن گفتمان بهانه دیگری مطرح شد. یکی گفت پیامبر شاهد اعمال امت است و گفت این در آیه ۱۴۳ سوره بقره ذکر شده است (الرسول علیکم شهیدا).در ادامه گفت پس رسول در حال حاضر میتواند شاهد اعمال ما باشد.
در جواب باید گفت که حرفهای این گروه آنقدر عجیب و ابتدایی است که آدم مطمئن میشود که اینان میخواهند عقاید خود را از قرآن به زور دربیاورند!!!

آیه را نگاه کنیم :
[۲:۱۴۳] وکذلک جعلنکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا وما جعلنا القبلة التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه وان کانت لکبیرة الا على الذین هدى الله وما کان الله لیضیع ایمنکم ان الله بالناس لرءوف رحیم
[۲:۱۴۳] این چنین شما را جامعه ای بی طرف قرار دادیم، تا بر مردم شاهد باشید و رسول بر شما شاهد باشد. ما جهت اصلی قبله را فقط به این منظور تغییر دادیم که معلوم شود چه کسانی بی چون و چرا از رسول پیروی می کنند و چه کسانی روی پاشنه خود عقبگرد می کنند. آن آزمایشی بود دشوار، ولی نه برای آنان که خدا هدایتشان کرده است. خدا هرگز عبادات شما را تباه نمی گرداند. خدا نسبت به مردم رئوف است، مهربان ترین.

همانطور که میبینید پیروان حدیث تمام مردم را شاهد اعمال مردم میدانند. زیرا آیه میگوید که تا که رسول بر شما شاهد باشد و شما هم بر مردم شاهد باشید . تقریبا چیزی شبیه حمام عمومی! آنان برای اثبات مدعای خود آیات را ناقص ذکر میکنند زیرا که در آیه کامل به مقصود نمیرسند.

بعد که این مشکلات حل شد گفتند که چه اشکالی دارد که رسول بعد از مرگش جوابگوی هزاران نفر در اقصا نقاط جهان باشد ! مگر نه اینکه خدا این قدرت را به او داده است. در ادامه عرض کردند که چه اشکالی دارد رسول در چند صفت شریک خدا باشد. مثل در همه جا حاضر و ناظر بودن.
جواب :
این استدلال آنقدر جاهلانه و گستاخانه است که آدم موی بدنش راست میشود که پیروان مقبره ها تا چقدر میتوانند بی ایمان و بیفکر باشند؟ هنوز توجه نکرده اند که شرک یعنی همین.
شرک یعنی شریک قرار دادن کسی و یا چیزی در صفاتی از صفات خدا. مثل اینکه بگوییم محمد و یا علی ما را میبینند و دعاهای مارا به خدا میرسانند.یکی از آنها گفت که خیلی از صفات انسانها مثل صفات خداست مثل رحم و عفو و … بعد گفت چه اشکالی دارد کسی از مقدسین با اجازه خدا صفتی متعالی به او داده شده باشد؟ مثل عیسی که مرده زنده میکرد به اذن خدا !

در جواب باید گفت که :

آیا عیسی همین حالا هم میتواند مرده زنده کند. عیسی تا وقتی که زنده بود در زمانهای مخصوصی این معجزه را به اذن خدا انجام میداد.همانطور که میبینید پیروان حدیث از هرگونه کلک و حقه ای برای گمراه کردن خود و دیگران استفاده میکنند.
در ثانی : لیس کمثله شیئ (شبیه خدا وجود ندارد در هیچ جنبه ای)

درست است که خدا رحیم است و ما هم میتوانیم رحم داشته باشیم. ولی این دو تا رحم با همدیگر فرق میکنند. برای روشن شدن موضوع چند مثال میزنیم.
۱- یکی از صفات خدا واحد است. این صفت میتواند صفت ماهم باشد زیرا ما هم اگر تنها باشیم یک نفریم یعنی واحدیم. اما صفت واحد خدا با صفت واحد ما باهم تفاوت دارد ؟ در حقیقت فقط اسم یکی است و الا منظور از واحد بودن خدا بیهمتا بودن اوست.
۲- یکی دیگر از صفات خدا سمیع الدعاست. خدا دعای تمام موجودات اعم از انسان و جن و … را همزمان میشنود. اما ما هم سمیع الدعا (شنونده دعا) هستیم با این تفاوت که ما همزمان دعای یک نفر را میشنویم آن هم باید طرف با صدای بلند حرف بزند.حالا میبینی که فرق بین این دو صفت زمین تا آسمان است. به هیچ وجهی نمیتوان صفت خدا را با صفت مخلوق شبیه دانست.(لیس کمثله شیء)
۳- یکی از صفات خدا نور است. لامپ هم میتواند نور داشته باشد. آیا صفت نور برای لامپ با صفت نور برای خدا فرق نمیکند؟ صفات خدا مطلق است یعنی صفت کسی مثل صفات او نیست. ما ممکن است که در طبیعت نور داشته باشیم اما صفت ما مثل صفت خدا نیست فقط یک نوع تشابه اسمی است .برای پیروان حدیث باید از اول بسم الله الفبای یکتاپرستی را خواند:

[۱۱۲:۱] قل هو الله احد
[۱۱۲:۲] الله الصمد
[۱۱۲:۳] لم یلد ولم یولد
[۱۱۲:۴] ولم یکن له کفوا احد

همانطور که میبینید پیروان دین آبا و اجدادی از هر حقه و کلکی جهت اثبات نظرات خود بهره میبرند. واقعا شما خود قضاوت کنید!!

منبع



۱۷:۳۶] ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسءولا
[۱۷:۳۶] هیچ خبری را نپذیر، مگر آنکه خودت درباره صحت آن تحقیق کنی. من به تو شنوایی، بینایی و عقل داده ام و تو مسئولی از آنها استفاده کنی.

آیه بالایی شاگردان دین خدا را هشدار میدهد و این مهمترین شرط برای پذیرفتن دین است. ما مثل هر انسانی دیگر بوسیله خدای مهربان توانا دستور داده شده ایم تا که از شنوایی و بینایی و … خود استفاده کنیم.

[۲:۱۷۱] ومثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لا یسمع الا دعاء ونداء صم بکم عمی فهم لا یعقلون
[۲:۱۷۱] مثال چنین کافرانی مانند طوطیانی است که هر بانگ و ندایی را که بشنوند، بی آنکه بفهمند تکرار می کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمی توانند بفهمند.

قرآن پیروی کورکورانه را منع کرده است و به تفکر و تعمق دستور داده است و این راز فهمیدن پیام خدا در قرآن است. میزان سنجش خدا در قیامت به مقدار عکس العمل شنوایی و بینایی و دل ما (بدون پیروی کورکورانه) در مقابل آیات خدا میباشد.

منبع



هر آنچه احکام در قرآن آمده است برای هدایت کافی است و غیر از آن لازم نیست. زیرا کتاب خدا کامل است ولی مسلمانهای امروزی میگویند جزئیات احکام نیامده است. و اگر به آنها بگویید که همین مقدار احکام کافی است فورا میگویند اگر فلان مورد پیش بیاید چه کار کنیم!

بزرگترین سوره قرآن شامل مثلی حیرت انگیز است که به قول معروف به خال زده است :

[۲:۶۷] موسی به قوم خود گفت: “خدا به شما فرمان می دهد که ماده گاوی را قربانی کنید.” گفتند: “آیا ما را به تمسخر می گیری؟” گفت: “خدا نکند که مانند نادانان رفتار کنم.”
[۲:۶۸] آنها گفتند: “از پروردگارت بخواه تا به ما نشان دهد کدامین را.” گفت: “او می گوید که آن ماده گاو نه چندان پیر است و نه چندان جوان؛ میانسال است. اکنون، به دستوری که داده شد، عمل کنید.”
[۲:۶۹] گفتند: “پروردگارت را بخوان تا رنگش را به ما نشان دهد.” گفت: “او می گوید که آن ماده گاوی است زرد رنگ، رنگى روشن که بینندگان را به نشاط می آورد.”
[۲:۷۰] گفتند: “پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد که آن کدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبیه به هم هستند و به خواست خدا ما هدایت خواهیم شد.”
[۲:۷۱] گفت: “او می گوید که آن ماده گاوی است که هرگز به شخم زدن زمین یا به آبیاری کشتزارها خوار نشده است؛ سالم و بدون لک و پیس.” گفتند: “اکنون حقیقت را آورده ای.” سرانجام، با اکراه و بی میلی فراوان آن را قربانی کردند.
[۲:۷۲] شما شخصى را کشته بودید، سپس در میان خود اختلاف کردید. خدا مى خواست آنچه را که سعى کردید پنهان کنید، آشکار نماید.
[۲:۷۳] گفتیم: “با قسمتى از آن (ماده گاو) به آن (مقتول) بزنید.” در این هنگام بود که خدا مقتول را دوباره زنده کرد و نشانه های خود را به شما نمایاند، باشد که بفهمید.
[۲:۷۴] با این حال، دل های شما همچون سنگ سخت شد، یا حتی سخت تر. زیرا سنگ هایی هستند که از آن رودخانه ها جاری می شوند. برخی دیگر از سنگ ها می شکافند و نهرها به ملایمت از آن روان می شوند و پاره ای دیگر از سنگ ها از هیبت و حرمت خدا خرد می شوند. خدا هرگز از آنچه می کنید، غافل نیست.
[۲:۷۵] آیا انتظار دارید که آنها هم مانند شما ایمان بیاورند، در حالی که بعضی از آنها کلام خدا را مى شنیدند و سپس پس از آنکه خوب مى فهمیدند، عمدا آن را تحریف مى کردند؟

خدا به بنی اسرائیل دستور میدهد که گاوی را ذبح کنند و گوشت آن را برمرده بزنند. اما بنی اسرائیل با سوالات بیمورد کار را برخود مشکل میکنند. البته اگر خدا به بنی اسرائیل میگفت یک گاو ذبح کنید و بخورید فورا این کار را میکردند و سوال بیمورد هم نمیکردند. مسلمانان هم مث بنی اسرائیل کار را برخود مشکل کرده اند . در زمانی که مسئله دین به میان بیاید همه چیز مشکل میشود همه چیز سوال میشود. آبی که شبانه روز از آن مینوشند در موقع وضو گرفتن باید از مرجع تقلید و یا مجتهد خود اجازه بگیرند! خیلی راحت از مقدسین خود طلب رفع حاجت میکنند اما اگر بگویید که فقط خدا را بخوانید آنوقت مسئله فلسفی میشود و مسئله شفاعت را پیش میکشند و همه چیز مشکل میشود آنوقت دیگر مفهوم استعانت فلسفی میشود.

خدا بر قلب و دل مسلمانان مهر زده است و آنان را از فهمیدن آیات قرآنی محروم کرده است.آیات قرآنی خیلی ساده اند و بچه ها هم آن را میفهمند.کسانی که به خدا ایمان ندارند و در جستجوی منابعی دیگر در کنار قرآن هستند (همانند کتب احادیث و رساله ها) سختی در این دنیا و در آخرت خواهند داشت و زندگی مشکلی خواهند داشت و بار خود را سنگین کرده اند و مطمئنا منحرف خواهند شد.

منبع



۴:۴۱] فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید وجئنا بک على هؤلاء شهیدا
[۴:۴۱] بنابراین، هنگامی که روز (قضاوت) فرا رسد، از هر جامعه ای شاهدی فراخوانیم، و تو (رسول) در میان این مردم به عنوان شاهد خواهی بود.

در روز قیامت پیامبر محمد شهادت میدهد و به عنوان شاهد در میان مردم خودش عمل میکند. اگر مقدار ابجد آیه بالا را حساب کنیم عدد ۲۰۲۸ بدست میاید.

همانطور که میدانیم ۱۹ سال بعد از مرگ پیامبر محمد دو آیه به آخر سوره توبه اضافه شد اما معجزه ریاضی ۱۹ آن را برملا کرد. همه ما میدانیم که خدا خودش حفاظت قرآن را برعهده گرفته است و این کار از طریق معجزات قرآن انجام میگیرد. حفاظت از قرآن به این صورت نیست که خدا چندین ملائکه را مامور کرده باشد و هرکس بخواهد قرآن را تغییر دهد روی سرش میکوبند بلکه از طریق رابطه ریاضی محکمی آن را حفاظت کرده است. دراین جا ماموران خدا علم ریاضی هستند که سرتاسر قرآن را فراگرفته است.

[۱۵:۹] انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحفظون
[۱۵:۹] مسلما، ما این تذکر را نازل کرده ایم و مسلما، آن را حفظ خواهیم کرد.

[۷۴:۳۰] علیها تسعة عشر
[۷۴:۳۰] که سرتاسر آن نوزده است.

سه ایه بالایی ارتباط محکمی از نظر معنایی با هم دارند زیرا که رابطه ریاضی ۱۹ از قرآن محافظت میکند و رسول هم در این مورد شاهد قضیه است.

مقدار ابجد آیه ۱۵:۹ عدد ۲۴۱۶ است.
مقدار ابجد ایه ۷۴:۳۰ هم عدد ۱۲۲۱ است .

حالا اگر سه عدد بدست آمده را با شماره آیه و شماره سوره های دو آیه پایینی جمع کنیم عدد ۵۷۹۳ بدست میاید.

۲۰۲۸+۲۴۱۶+۱۲۲۱+۱۵+۹+۷۴+۳۰=۵۷۹۳

جالب است که اختلاف ۵۷۹۳ با ۶۲۳۴ (تعداد واقعی آیه های قرآن) عدد ۴۴۱ است که همان شماره سوره و آیه شهادت رسول است.و این به این معناست که در قیامت پیامبر محمد شهادت میدهد که تعداد واقعی آیات قرآن ۶۲۳۴ است.

منبع



۶:۲۲] روزی که همه آنان را احضار کنیم، از مشرکان خواهیم پرسید: “کجا هستند شریکانی که قرار می دادید؟”
[۶:۲۳] پاسخ مصیبت بارشان چنین خواهد بود: “به خدایی که پروردگار ماست، ما هرگز مشرک نبودیم.”*
[۶:۲۴] بنگر که چگونه به خود دروغ گفتند و چگونه معبودانی که از خود ساخته بودند، آنها را ترک کرده اند.

دوستان عزیز مواظب باشید که در دام شرک نیفتید زیرا که مردمان زیادی وجود دارند که دچار شرکند اما خود نمیدانند.شما از کجا مطمئنید که جزو آنان نیستید؟
مطمئن باشید در آخرت خود شما باید جوابگوی خدا باشید فلان مرجع و مجتهد جوابگوی شما نخواهد بود. محمد و علی برای شما کاری نمی توانند انجام دهند! دوستان عزیز دلیل آمدن ما به این دنیا فقط یک چیز است و آن هم دست برداشتن از شرک است. ما به این دنیا آمده ایم که دست از شرک برداریم و فقط خدا را پرستش کنیم.

از نظر شما آیا خدا به تنهایی کافی است؟ یا اینکه معتقدید خدا را بدون مقدسین نمیتوان عبادت کرد زیرا که خدا خودش گقته از رسول اطاعت کنید! آیا اطاعت از رسول به معنای این است که به جای خدا از او طلب کمک کنیم یا اطاعت از رسول یعنی اینکه به حرفهایش گوش کنیم و فقط خود را به خدا اختصاص دهیم.اگر پیامبر را وسیله میدانید باید بفهمید که پیامبر وسیله رساندن پیام بود نه وسیله درخواست کمک از او به جای خدا.
آیا اگر شما در یک روز فقط در فکر خدا باشید و به مقدسین خود فکر نکنید احساس نارضایتی میکنید؟
آیا اگر کسی فقط از خدا صحبت کند دلتنگ میشوید و در نهایت به او میگویید وهابی است!
بازهم تکرار میکنم آیا اگر از فقط خدا صحبت شود احساس میکنید که حتما باید اسم کسی دیگر هم برده شود تا دلتان راضی شود؟
آیا کسی که فقط از خدا طلب کمک میکند شما با او احساس نزدیکی میکنید یا اینکه از او متنفرید؟

دوستان عزیز اگر جواب سوالات بالا بله باشد باید بگویم که باید هرچه زودتر در اعمال خود تجدید نظر کنید!

زمانی که موسی به فرعونیان میگفت فقط خدا را پرستش کنید به او میگفتند که ای مردم موسی میخواهد شما را از سرزمین مادریتان بیرون کند و دشمن شماست.
شما هم اگر پیروان حدیث را به سمت فقط خدا دعوت کنید به تو خواهند گفت وهابی هستی! اما آنان هنوز نمیدانند که آنان با وهابیها زیاد فرق نمیکنند زیرا که در خیلی از موارد مشترکند به عنوان مثال :

۱- وهابیت کتب حدیث را قبول دارند پیروان حدیث هم کتب حدیث را قبول دارند.۲- وهابیت از سمت چپ وارد دستشویی میشوند پیروان حدیث هم همانطور.۳- وهابیت ریش میگذارند پیروان حدیث هم همانطور .۴- وهابیت صحابه را توضیح دهنده کتاب خدا میدانند پیروان حدیث هم کلینی را توضیح دهنده کتاب خدا . ۵- وهابیان کتاب خدا را بدون استفاده از نظرات سلفیون مجاز نمیدانند پیروان حدیث هم کتاب خدا را بدون استفاده از کتابهای کلینی و مجلسی دست نمیزنید.۶- وهابیون برای انجام فرایض دینی رساله های قطوری تهیه کرده اند که خواندن آن یک هفته طول میکشد پیروان کتب حدیث هم رساله هایی قطورتر دارند.۷- وهابیون دکترای حدیث دارند پیروان حدیث هم دانشگاه علوم حدیث دارند!
و …….

منبع



حمادبن عثمان از حضرت صادق(علیه السلام) پرسید: مصحف فاطمه(علیها السلام) چیست؟

حضرت فرمود: «چون خداى تعالى جان پیامبر را گرفت، فاطمه(علیها السلام) از وفات آن حضرت تا آن جا اندوهناک شد که جز خداى عزوجل نداند. خدا فرشته اى را فرستاد تا فاطمه را تسلیت دهد و با او حدیث گوید. از این پیش آمد به على(علیه السلام) شکایت کرد (چون هراس آور بود و گفته هاى او از دست مى رفت) حضرت فرمود: هر وقت احساس کردى که فرشته اى فرود آمده و آوازش را شنیدى، به من خبر ده، و پس از آن على(علیه السلام) آنچه را از فرشته مى شنید، مى نوشت تا این که مصحفى از این نوشته ها درست شد.»

از مجموع روایات چنین فهمیده مى شود که مصحف حضرت فاطمه سخنى از اسرار علم است که در آن کلمه اى از قرآن نیست و چیزى از حلال و حرام در آن وجود ندارد; بلکه حاوى امثال، حکم، موعظه ها، سخنان عبرت آمیز و اِخبار از پیش آمدهاى آینده است، بنابراین، مصحف حضرت زهرا(علیها السلام) از سلک مصحفهاى قرآنى بیرون و اگر هم نام «مصحف» داشته است، جزء مصاحف قرآنى به حساب نمى آید. این مصحف بعد از حضرت زهرا نزد امامان معصوم(علیهم السلام)و الآن نزد امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف) است.

بنابراین، امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، مصحفى که منتصب به آن ها باشد، ندارند، الاّ این که همان مصحف حضرت فاطمه(علیها السلام)در دست آن ها نیز وجود داشته است.

منبع



اگر تمام آب اقیانوسها به جوهر تبدیل شود کلام پروردگار تمام نخواهد شد. خدا آن چه را که برای هدایت لازم است را در کتاب آسمانیش قرار داده است. زیرا او بهتر از هر کس دیگری ما را میشناسد میداند که چه چیزی برای مبارزه با شیطان لازم است همچنین او خیلی چیزها را برای آزمایش ما قرار داده است.
نماز را ابراهیم بوجود آورد و تمام پیامبران بعد از او نماز را بجا میاوردند اسمعیل اسحق موسی و سایر پیامبران . اما چرا عده کثیری از مسیحیان و یهودیان نماز را بجا نمیاورند؟ مگر پیامبرشان به آنان نماز را یاد نداده بود! پس چرا در طول تاریخ نماز را گم کردند؟ چرا عده کمی از مسیحیان به اسم نصرانیان و یهودیان مسکو فقط نماز را نگه داشته اند؟چرا طریقه نماز خواندن در کتاب مقدس ذکر نشده است؟!

[۱۹:۵۹] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف یلقون غیا

[۱۹:۵۹] پس از آنها، او نسل هایی را جایگزین آنان کرد که نمازها (ارتباط با خدا) را ضایع کردند و از شهوات خود پیروی نمودند. آنها از نتایج آن رنج خواهند برد.

واقعیت این است که خدای مهربان نگهداری نماز را بر عهده نسل انسان گذاشته است. نماز نسل به نسل به ما میرسد و رسیده است. اکثر مسیحیان نماز را گم کردند و ضررش هم را چشیدند و خواهند چشید در واقع نماز هدیه خدای تواناست برای ما انسانها تا که از طریق نماز علیه شیطان قیام کنیم و بگوییم که خدا بزرگتر است یعنی الله اکبر. یعنی خدا از هر کس و هر چیز دیگری بزرگتر است و هیچ کس نمیتواند جای خدا را بگیرد. پدران و مادران موظفند که نماز را به بچه هایشان یاد دهند. همانطور که لقمان به فرزندش وصیت میکند.

[۳۱:۱۷] یبنی اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر على ما اصابک ان ذلک من عزم الامور

[۳۱:۱۷] “ای پسر من، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور. طرفدار پرهیزکاری باش و پلیدی را منع کن و در برابر سختی ها صبور باش. اینها از برجسته ترین صفات است.

نماز در واقع یک آداب اجتماعی است که از پیامبر ابراهیم به ما ارث رسیده است و نسل به نسل و پیامبر به پیامبر به ما رسیده است.

[۱۹:۵۵] وکان یامر اهله بالصلوة والزکوة وکان عند ربه مرضیا

[۱۹:۵۵] او به خانواده اش سفارش می کرد تا نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورند و زکات (انفاق واجب) را بدهند؛ او مورد قبول پروردگارش بود.

ما باید مثل ابراهیم باشیم زیرا او تمام هم و غمش یاد دادن مناسک دینی به فرزندانش بود. او به این آداب دینی اهمیت زیادی میداد. اما متاسفانه پیروان بعدی ابراهیم یعنی مسیحیان و یهودیان به وصیت او عمل نکرده و نماز را ترک کردند.مسلمانان هم نمازها را ضایع کردند بطوریکه اسم پیامبر و دیگر مقدسین را وارد نماز کردند و حرمت نماز را شکستند و نتوانستند آن را سالم به نسلهای بعدی منتقل کنند. با فرقه فرقه شدن مسلمانان هر فرقه ای نماز را به نفع مقدسین خود تغییر داد.در واقع این به ضرر همه بود. خدا ضرر نمیکند نماز خواندن به صرف خود ماست.

[۲۰:۱۳۲] وامر اهلک بالصلوة واصطبر علیها لا نسءلک رزقا نحن نرزقک والعقبة للتقوى

[۲۰:۱۳۲] باید به خانواده خود سفارش کنی تا نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورند و صبورانه در انجام آن ثابت قدم باشند. ما از تو روزی نمی خواهیم؛ ما هستیم که روزی تو را فراهم می کنیم. پیروزی نهایی متعلق به پرهیزکاران است.

خدای مهربان کتاب قرآن را نازل نموده است که فرقان است و به عنوان میزان وترازو عمل میکند و از طریق این کتاب نماز از لوس شرکیات پیراسته میشود.کسانی که به کتابهای حدیث (و در اصل فرقه مادرزادی) چسبیده اند و دل بسته اند نمیتوانند هضم کنند که چرا نماز در قرآن ذکر نشده است. البته غافل از اینکه نماز در کتب حدیث هم ذکر نشده است. شاید تعجب کنید که خیلی از جزئیات نماز در قرآن کاملتر از احادیث ذکر شده است. شما اگر تمام احادیث راجع به نماز را کنار هم قرار دهید یک هشتم نماز هم بدست نمیاید. و این چیزی است که تا حالا نتوانسته اند جواب دهند هنوز نمیدانند که نمازی هم که آنان میخوانند نسل به نسل بدستشان رسیده است (اما نسل آنان نماز را ضایع کرده و به نفع مقدسین خود تغییرات صورت دادند(

خدای مهربان حفظ و ادای وظایف دینی را بر عهده خود ما گذاشته است اما در طول زمان عده ای به همین بهانه تقلید را شروع کردند وارد حیطه ای شدند که گمراهی در آن صددرصد است. شیطان این را به آنان القا کرد که نماز در قرآن نیست و جزئیات دین ناکامل است سپس آنان را به سمت کتب حدیث متمایل کرد غافل از اینکه اینها همه اش سراب است و در واقع شیطان به آنان دروغ بسیار بزرگی وعده داده بود زیرا آنچه که او میگفت در کتب شایعات نبود. در کتب حدیث همه چیز هست به جز طریقه نماز خواندن. مثلا در کتب حدیث برای وضو گرفتن (که در قرآن چند مرحله ساده است) نزدیک به سی مرحله در نظر گرفته شده است و این یعنی مشکل کردن دین. یعنی شروع به تلقین “لزوم تقلید”.

دروغی که شیطان گفت شبیه همان دروغی بود که جدمان آدم را بآن وسیله از بهشت برون کرد. درخت ممنوعه همان وعده دروغین شیطان بود درخت ممنوعه ای که نسل ما را بآن بفریفت کتب حدیث است که بوسیله آن “سراب کمالیت کتاب خدا” را به همراه دارد.کتاب قرآن کامل است هر آنچه را که خالق برای هدایت ما تشخیص داده باشد در آن هست .مطمئنا کسی بهتر از خدای توانا ما را بهتر نمیشناسد. بعد شیطان آمد نسلهای قبلی مارا وسوسه کرد که قرآن کامل نیست پس بیایید از اینهایی که از شایعات زمانه گردآوری شده اند پیروی نمائید و به وسیله این شایعات (که کامل کننده قرآن است!!!) به آرامش خاطر برسید و نمازتان را بخوانید.!!

[۲:۳۶] فازلهما الشیطن عنها فاخرجهما مما کانا فیه وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فی الارض مستقر ومتع الى حین
[۲:۳۶] اما شیطان آنان را فریب داد و باعث شد از آنجا اخراج شوند. ما گفتیم: “به عنوان دشمنان یکدیگر پایین بروید. محل سکونت و روزی شما تا مدتی در زمین خواهد بود.”

بسیار خطرناک است برای بدست آوردن تعداد رکعات نماز وارد محوطه ای شویم که درصد گمراهی در آن صد است. رکعات نماز در احادیث ذکر نشده است و این خواست خدای تواناست زیرا خواست خدا بالاتر از وعده و وعیدهای شیطان است. به نظر میرسد تعداد رکعتهای نماز یکی از چیزهایی است که فرقه های مسلمان در آن اختلاف ندارند حال با این وصف به بهانه تعداد رکعات نماز متوسل شدن به کتب شایعات و اقاویل دیوانگی محض است. این همان وسوسه شیطان است که فقط سراب است و مطمئنا طرفداران کتب حدیث با جستجوی تمام کتب حدیث به طریقه انجام نماز نخواهند رسید. خدای را سپاس میگوئیم که تلاشهای شیطان را مسخره جلوه داد و دین حق را به پیروزی رساند.

بعد عده ای دیگر گفتند که ما از کتب حدیث پیروی نمیکنیم ولی در مبهمات قرآن به سنت صحیحه پیامبر رجوع میکنیم و این عده ناخود آگاه باز هم در همان تله قبلی گرفتار شدند زیرا در واقع سنت صحیح یعنی همان احادیث صحیح. و خود بخود باز هم در میان انبوهی از اقاویل و شایعات گرفتار میشوند بطوریکه تا بحال نتوانسته اند نماز خود را تصحیح کنند.با آنکه ادعای عدم پیروی از کتب حدیث را دارند ولی باز هم در نماز و اذان اسم مقدسین خود را ذکر میکنند و برآنان شهادت میدهند هنوز بر مقدسین خود با صدای بلند صلوات میفرستند و این خود نشان میدهد که سنت صحیحه سراب بعدی شیطان است که مومنین را به آن دچار میکند.مطمئنا خدای مهربان در قرآن کاملش اسمی از سنت پیامبر نبرده است و طرفداران این نظریه باید دلیل خود را اقامه کنند.

منبع



متاسفانه در طول تاریخ بواسطه کتب حدیث خیلی از احکام قرآنی رنگ و روی جنایی بخود گرفت. خدای مهربان اعلام کرد که زناکار با بودن چهار شاهد صد ضربه نمادین دارد اما فقهای مسلمان اعلام کردند که نه این کم است بلکه باید او را سنگسار کرد تا ادب شود به این طریق حکم سنگسار را از خرافات یهود قرض کردند و به حکم قرآن بسنده نکردند و گفتند که قرآن در این مورد آن را مشخص نکرده است.
مسلمانان در هر جای تاریخ گفته اند که قرآن کامل نیست حتما منظوری داشته اند و در نتیجه این اعلامیه دچار احکام شیطان شده اند. اگر کسی به شما گفت قرآن ناکامل است حتما صددرصد مطمئن باشید که طرف دنبال جادادن یک سری احکام فرقه ای در کنار قرآن است. احکام قرآن سراسر پر از مهر و عطوفت است. در واقع آنان که مهر و عطوفت ندارند کسانی هستند که از احکام قرآنی سوءاستفاده میکنند.
خدای مهربان هیچوقت دستور به قطع دست فیزیکی دزد نداده است. اما مسلمانان معنای آیه قرآنی را منحرف کرده اند و به این طریق دست دزد را با تبر قطع میکنند. آیه ای که مورد استفاده قرار میدهند آیه ۵:۳۸ است.

[۵:۳۸] والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکلا من الله والله عزیز حکیم
[۵:۳۸] دست دزد را، مذکر یا مؤنث، به عنوان تنبیه جرمش علامت بگذارید،* و برای آنکه درس عبرتی باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکیم ترین.

اما واقعا آیه را بررسی کنیم ببینیم که چه معنایی دارد. معنای آیه بسیار ساده است اما در طول ۱۴۰۰ سال معنای آیه با مهارت کامل عوض شده است. دو کلمه ای که معنای قرآنی آن را تغییر داده اند کلمه قطعوا وایدی است.

قطع کردن دز اکثر موارد به معنای متضاد “وصل کردن” میاید.مثلا:من رابطه ام را با سیامک قطع کردم.

[۵۶:۳۳] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[۵۶:۳۳] هرگز پایان نمی یابد؛ هرگز ممنوع نمی شود.

در آیه بالایی قطع به معنای “تمام شدنی” است.

[۲:۱۶۶] اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[۲:۱۶۶] پیشوایان، پیروان خود را طرد خواهند کرد. آنها عذاب را خواهند دید و تمام وابستگى ها در میانشان قطع خواهد شد.

در ۲:۱۶۶ قطع به معنای “از دست دادن” است.
در ۷:۱۶۰و ۷:۱۶۸ قطع به معنای “تقسیم کردن” است.

کلمه دیگر کلمه ایدی است که این کلمه جمع مکسر “ید” است.این کلمه به معنای دستها , قدرت , امکانات و… است.

آیه زیر کاملا بیان میدارد که “ایدی” به چه معنایی است.

[۳۸:۴۵] واذکر عبدنا ابرهیم واسحق ویعقوب اولی الایدی والابصر
[۳۸:۴۵] و نیز بندگان ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به یاد آور. آنها کاردان بودند و بصیرت داشتند.

[۳۸:۱۷] اصبر على ما یقولون واذکر عبدنا داود ذا الاید انه اواب
[۳۸:۱۷] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به یاد آور، آن کاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در این حالت ایدی به اختیارات- قوت – امکانات معنا میشود.

تا اینجا متوجه میشویم که خدای مهربان اعلام میدارد که اختیارات و امکانات دزد را قطع کنید یعنی منشا و منبع و وسیله دزدی را قطع کنید. همچنین میتوانید به آیات زیر مراجعه کنید:
۷:۱۷ و ۲:۱۹۵ و۲۲:۱۰

خدای مهربان در ۱۱۱:۱ اعلام میدارد که “شکسته باد دست ابی لهب”. این یک نوع کنایه است و در واقع همه میدانیم که دستهای ابی لهب در عمل نشکست. در خیلی از آیات قرآن برای خدا دست تعریف شده است و این به معنای این نیست که نعوذ بالله خدا دست دارد زیرا که “لیس کمثله شیء”.

در ۵:۳۸ هم ایدی به دستان فیزیکی دزد دلالت ندارد زیرا :

[۵:۳۸] والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکلا من الله والله عزیز حکیم
[۵:۳۸] دست دزد را، مذکر یا مؤنث، به عنوان تنبیه جرمش علامت بگذارید،* و برای آنکه درس عبرتی باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکیم ترین.

علمای حدیث حکم به قطع دست راست دزد داده اند حال بیایید آیه را دقیقتر نگاه کنیم ببینیم آیه چه معنایی دارد. میبینیم که السارق و السارقه ذکر شده است و این خود دو نفرند یعنی دو دست. اما کلمه “ایدی” به کار رفته است که جمع است و بر بیش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فیزیکی دزد زن و دزد مرد بود میبایست میفرمود یداهما نه “ایدیهما“.

و این خود نشان میدهد که آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممکن است بیش از دو دست (امکان قدرت منبع) دزدی داشته باشند زیرا که منشا و منبع و امکان دزدی را باید قطع کرد و خدای قادر هم منظورش همین است . پیامبر محمد آخرین پیامبر خدا هیچوقت دست فیزیکی دزد را قطع نکرد بلکه مسلمانان بعدا براساس قانون فرعون آن را اختراع کردند.

[۲۰:۷۱] او گفت: “آیا بدون اجازه من به او ایمان آوردید؟ او باید رئیس شما باشد؛ آن کسی که به شما شعبده بازی آموخت. من مطمئنا دستها و پاهایتان را خلاف جهت یکدیگر قطع خواهم کرد. من شما را بر تنههای درخت خرما به صلیب خواهم کشید. شما خواهید فهمید که کدامیک از ما می تواند بدترین عذاب را وارد کند و چه کسی پایدارتر از دیگری است.”

خدای مهربان برای کسی که قتل غیر عمدی انجام داده باشد تنبیه در نظر گرفته است(۴:۹۲) و اگر قتل عمدی باشد ابتدا بخشش را پیشنهاد میکند بعد قصاص را. در حالیکه که خیلی از دزدیها از قتل عمدی بدتر نیست امامسلمانان دست دزد را قطع میکنند. خدای مهربان در تمام قصاصهای بدنی بخشش را در نظر میگرد اما در قطع دست دزد این کار را نکرده است زیرا در اصل قطع دست دزد بر بریدن دست با تبر دلالت ندارد. بلکه به قطع “ایدی” دزد یعنی امکانات و تجهیزات دزد اشاره دارد. و در واقع این روش است که موثر است.
در قرن ۲۱ خیلی از دزدیها به روشهای جدید انجام میشود و در آن اصلا دست فیزکی دزد دخالت ندارد تا که قطع شود یکی از راه دور میلیونها دلار کلاهبرداری انجام میدهد چطوری میتوان دست چنین کسی را با تبر زد؟!! گاه سازمانی دزدی میکند و فرد فیزیکی مد نظر نیست دست فیزیکی سازمان را چطوری میتوان قطع کرد. در قرن حاضر دزدی از طریق ریاست مسئولیت مغز و … انجام میشود.

مسلمانان که در مقابل تفکرات جهانیان قرار گرفتند از این حکم فرعونی ناامید شدند لذا اعلام کردند که فعلا شرایطش نیست و نباید دست دزد را با تبر زد زیرا که برای جامعه ای که همه امکاناتش فول باشد این حکم باید اجرا شود . و این در حالی است که خدای مهربان چنین شرطی برای آن در نظر نگرفته است. یکی از کشورهایی که هم اکنون هم دست دزد را با تبر قطع میکنند عربستان سعودی است این کشور که خیال میکند اسلام اصل را داراست هم اکنون این حکم فرعونی را اجرا میکند و در اینترنت فیلمهای زیادی برای بدنام کردن اسلام در این مورد پخش شده است.

کسی که به خاطر رفع گرسنگی دزدی میکند قطع کردن دست او عملی وحشیانه است در عوض باید منشاء دزدی را از بین برد. منشاء دزدی هم گرسنگی و نداری است که برای آن باید فکری کرد . اما خدای مهربان که کتاب کاملش را برما فرستاده است برای دزد مجازات هم در نظر گرفته است و مجازات آن هم علامت گذاشتن “ایدی” است. باید امکانات و تجهیزات دزد را مارک گذاشت تا که همه بفهمند او از این طریق زمانی دزدی کرده است و این خود تنبیهی برای اوست. همانطور که زنان مصر دستان خود را زخمی کردند امکانات و “ایدی” دزد هم باید مارک بخورد تا که تنبیهی برای او باشد.
این آیات قرآنی بود که بیان شد اگر میبینید که مسلمانان غیر از آن عمل میکنند در واقع به کتب حدیث خود عمل میکنند و ربطی به قرآن ندارد.

عده ای دیگر آیه ۵:۳۳ را بهانه قرار داده و میگویند که خدا خودش دستور به قطع دست و پا داده است.اینها تلاش میکنند که از دین آبا و اجدادی دفاع کنند . اولا آیه ۵:۳۳ مربوط به جنگ است که این عده متاسفانه مثل سایتهای ضد اسلامی از این آیه سوء استفاده کرده و آن را به یک حکم روزمره تبدیل کرده اند غافل از اینکه این آیه مربوط به جنگ است.

[۵:۳۳] مجازات بحق کسانی که با خدا و رسولش می جنگند و جنایات سنگین مرتکب می شوند، این است که کشته شوند، یا به صلیب آویخته شوند، یا دست ها و پاهایشان را در خلاف جهت یکدیگر قطع کنند، یا از آن سرزمین تبعید شوند. این برای خوارکردنشان در این دنیاست، سپس در آخرت از عذاب بسیار بدتری رنج می برند.

زمانی که پیامبر با مشرکین میجنگید با شمشیر و نیزه میجنگید و آنان هم متقابلا با شمشیر به مسلمانان حمله میکردند. جنگ همین است در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند. اما اگر مشرکین با کلاشینکف به پیامبر حمله میکردند پیامبر هم بجای زدن دست و پای حریف کلاشینکف استفاده میکرد.بعید است که پیامبر بعد از کشتن آنان با کلاشینکف دست و پایشان را هم قطع میکرد. هر چند که تمام جنگهای پیامبر به خاطر دفاع از خود بود (۹:۱۳)

در قرن ما اگر شما مسلمان باشید و کسانی طبق آیه ۵:۳۳ به شما حمله کنند از هر ابزاری استفاده کنند شما هم باید از همان ابزار استفاه کنید. بعید است که شما در جنگ اتمی برای جنگیدن از وسیله ۱۴۰۰ سال پیش یعنی شمشیر و تبر استفاده کنید. شما تا بیایید دست و پایشان را قطع کنید آنان تو را از بین برده اند.

اگر عده ای از دشمنان خدا به شما از طریق اقتصادی حمله کنند شما چکار میکنید؟ آیا شما میروید و افراد را پیدا میکنید و دست و پایشان را قطع میکنید !!؟

مطمئنا تمام عقلای دنیا میگویند که باید با همان اسلحه خود یعنی اقتصاد دست و پایشان را قطع کرد. اینبار دست و پا منظور دست و پای فیزیکی نیست. در جنگهای قدیم همه با دست و پا حمله میکردند پس میبایست همان اعضای حمله کننده مورد حمله قرار گیرد اما امروز حمله ها با دست و پا نیست پس قطع کردن دست و پای فیزیکی نه تنها جزو اسلام نیست بلکه جزو تفکری است که هیچ تدبری در آیات قرآن انجام نمیدهد.

سوال مهمی که پیش میاید و پیروان حدیث باید جواب دهند :

مطمئنا پیامبر برای دفاع از خود میجنگید و در جنگ ناچارا باید با اسلحه جنگید و کشت و کشتار هم دارد . طبق آنچیزی که پیروان حدیث میگویند پیامبر میبایست بعد از کشتن مشرکین محارب میبایست دست و پای آنان را هم قطع میکرد زیرا این دستور آیه است در حالی که پیامبر هیچوقت اینکار را نکرده است بلکه صرفا به آنان حمله میکرد و همین که کشته میشدند دیگر کاری با آنان نداشت. حال پیروان حدیث و همچنین سایتهای ضد اسلامی باید جواب دهند که چرا پیامبر بعد از کشتن مشرکین (که به پیامبر و مومنین حمله کرده بودند و آنان را از سرزمینشان بیرون کرده بودند و اموال مومنین را تاراج کرده بودند ) بر طبق آیه دست وپایشان را قطع نمیکرد ؟

این هم روش پیروان حدیث در این مورد حتما نگاه کنید :

http://www.apostatesofislam.com/media/handcutting.htm

منبع



پرسش: آیا کتاب هاى آسمانى قبلى تورات و انجیل از نظر تاریخى با تورات و انجیل فعلى که در دست یهودیان و مسیحیان است مغایرتى دارد، یا خیر؟

پاسخ: آرى! آن چه خداوند بر حضرت موسى و عیسى نازل فرموده بود با آن چه هم اکنون در دست یهودیان و مسیحیان است (تورات و انجیل فعلى) تفاوت هایى دارد و تورات و انجیلى که خدا نازل فرموده بود از بین  رفته است و چنان که خود مسیحیان معتقدند و در انجیل ها و  سایر کتاب ها و رساله هاى مسیحیان تصریح شده است، این تورات و انجیل فعلى سال ها پس از حضرت مسیح و به وسیله یاران حضرت مسیح نوشته شده است.

خدا در قرآن، تورات و انجیل واقعى را مایه نور و هدایت مردم شمرده مى فرماید:

ما تورات را نازل کردیم، در حالى که در آن هدایت و نور بود و پیامبران ـ که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند ـ با آن براى یهود حکم مى کردند.

و در چند آیه بعد مى فرماید:

و به دنبال آن ]پیامبران[ عیسى بن مریم را فرستادیم، در حالى که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود، تصدیق مى کرد و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود... .[۱]

این در حالى است که درباره کتاب هاى فعلى که در دست یهود و نصاراست مى فرماید:

پس، واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند این از طرف خداست، تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آن ها از آن چه با دست خود نوشتند و واى بر آنان از آن چه از این راه به دست مى آورند[۲]

براى آشنایى بیشتر درباره تحریف هاى کتاب هاى تورات و انجیل به کتاب آشنایى با ادیان بزرگ، نوشته حسین توفیقى مراجعه کنید.

[۱]. مائده، آیه ۴۶٫

[۲]. بقره، آیه ۷۹٫

منبع



مسیحیان میگویند که عیسی جلوه خدا روی زمین است. آنان میگویند که عیسی جلوه ای از خداست که به صورت زمینی در آمده است و آمده که مارا هدایت کند.به گفته این گروه گمراه مسیح سایه خداست روی زمین. عیسی گناه میکند برای اینکه مفهوم گناه را بفهمد. عیسی گناه میکند به خاطر اینکه بهتر بتواند ما را از گناه بازدارد. آنان میگویند عیسی پل بخشش گناهان است. یعنی اینکه هر کس از پل عیسی نگذرد به خدا نمیرسد. این همان تثلیث است یعنی قرار دادن چندین مقرب دیگر در کنار خدا.
گفته های بالا متاسفانه از عقاید سراسر شرک مسیحیان است که دین سراسر توحیدی مسیح را به شرک آغشته کرده اند. پیامبر مسیح از بندگان خدا بود که برای جامعه بشریت از طرف خدا فرستاده شد تا که آنان را به راه راست هدایت کند.
مسلمانان هم دچار این نوع شرک شده اند و حتی گاه بدتر. قرار دادن مقربین در کنار خدا گناهی نابخشودنی است و انتهای ناسپاسی است نسبت به خدای مهربان یکتا.
خدای مهربان که همه مارا آفریده است و لحظه به لحظه زندگی ما در دست اوست یک لحظه از ما چشم بپوشد در جا نابود میشویم. حال قرار دادن بندگان ناتوانی همانند عیسی و محمد و علی و حسین در کنار خدا نهایت خدا نشناسی را میرساند.واقعا آدمی چطوری جرات میکند افراد ناتوانی مثل عیسی و محمد وعلی را در کنار خدا قرار دهد.
زمانی که از خاندان علی به عنوان آل الله تعبیر میشود و از حسین به عنوان خون خدا تعبیر میشود و از علی به عنوان جلوه ذات الهی اسم برده میشود دیگر جایی برای توحید نمیماند. دیگر این افراد جای خدا را در ذهن ما میگیرند دیگر خدا را از دست میدهیم دیگر جهالت و عقب ماندگی بر ما چنبره میزند. آن خدایی که مارا آفریده است از ما خواسته است که مرتب در فکر او باشیم نه کسی دیگر.

مسیحیان میگویند که مسیح پدر همه است. حال به جمله زیر که مداحان آن را زمزمه میکنند توجه کنید:

” ابا عبدالله اسم جنس است واو پدر است برای همه بندگان خدا!!! “

همانگونه که بسیاری از نیازهای کودک از طریق پدرش فراهم می شود و پدر پناهگاه و روزی دهنده کودک است علی علیه السلام همین جایگاه را در دین برای انسانها دارد. یعنی رزق و روزی معنوی و بخشش گناهان و نجات و هدایت منحصرا از طریق ایشان به ما میرسد!!!”

او حکم پدری دارد حتی برای جدش رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم!!!!!!!!! “

آیا شما فرقی بین مسیحیان و گویندگان این جملات میبینید؟! آیا این همان شرک نیست که پیروان مسیح به آن مبتلا شدند و دوباره دارد تکرار میشود.

و همچنین جملات زیر را توجه فرمائید. شما به گویندگان جملات زیر چه نامی مینهید؟

شرکی که قابل آمرزش نیست شرک در ولایت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است

شرک به علی شرک به الله است ، ایمان به علی ایمان به الله است ،کفر به علی کفر به الله است، الحاد به علی الحاد به خداست ،انکار علی انکار الله است ، شک در علی شک در الله است!!!”

فکر نکنید که مسیحیان مستقیم عیسی را پرستش میکنند پرستش آنان هم مثل جمله زیر است:

ماسوی وامیر وفرمانروای هستی جلوه ذات اقدس اله امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است

فکر میکنید که عیسی مسیح گفت من را تا مقام خدایی بالا برید؟! نه اصلا چنین چیزی نیست بلکه بعدا با غلو در مقام او چنین موقعیتی برای او کسب شد.حالا به جمله زیر توجه فرمائید:

کنه فضائل علی(ع) در حدی است که قابل وصف نمی باشد و بر زبان آوردن آن حتی با زبان گویای پیامبر منجر به قول به خدایی او خواهد بود.!!!”

در مسلک شرک حتی مقربین برای خدا تکلیف تعیین میکنند:

حسین علیه السلام بر خدا توحید نبوت و همه انبیاء الهی از آدم تا خاتم وهمه ادیان توحیدی حق دارد

درشب معراج هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ازهمه آسمانها گذشت، ازلوح ،قلم، کرسی واز هفتادهزار قائمه عرش که گذشت وقتی به منتهی المطالب ومنتهی المقاصد که مرتبه ای از مراتبش بود رسید دید آنجا نوشته. انّ الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة

شما تصور کنید خدای مهربان میفرماید که همه موجودات در حال ذکر و تسبیح خدایند و از ما هم میخواهد که مدام در فکر فقط او باشیم ولی جمله زیر را نگاه کنید.

زمزمه هر شبنمی آهنگ هر جویباری آوای هر پرنده ای نفس نفس زدن هر جنبنده ای من برات بمیرم یاحسین است.!!!!!!”

بخدا قسم اگر فضلیت زیارت حسین علیه السلام را برای شما بگویم شماها بطور کلی حج را ترک می نمائید ودیگر احدی از شماها حج نمی رود!!!”

مسلمانان حتی برای خدا جسم قائلند و فکر میکنند که خدا جسم است و این در حالی است که خدای مهربان مثل هیچ چیز دیگری نیست. لیس کمثله شیء.

حال به جمله زیر نگاه بیندازید :

تمامی دستورات الهی از عرش صادر می شودوعرش کربلاست؛!!! “

منبع



مشرکین در کل یک مذهب دارند هرچند که همه باهم مخالفند عده ای از مسلمانان (به ظاهر و اسما) میگویند که دون الله در قرآن در مقام عبادت به معنای غیر خداست اما در مقام شفاعت و توسل دون الله را به معنایعند الله )نزدیکان خدا) میگیرند. واقعیت این است که مشرکین زمان پیامبر هم همین را میگفتند اگر باور ندارید آیه زیر را نگاهی بیندازید. (هؤلاء شفعؤنا عند الله(

[۱۰:۱۸] ویعبدون من دون الله ما لا یضرهم ولا ینفعهم ویقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا یعلم فی السموت ولا فی الارض سبحنه وتعلى عما یشرکون

[۱۰:۱۸] آنها در کنار خدا معبودانی را عبادت می کنند که قدرتی ندارند که به آها نفع یا ضرری برسانند و می گویند: “اینان شفیعان ما نزد خدا هستند!” بگو: “آیا خدا را از چیزی باخبر می کنید که او در آسمان ها یا زمین نمی داند؟” تجلیل او را. او بلندمرتبه ترین است؛ بسیار بالاتر از آنکه به شریکی نیاز داشته باشد.

منبع



عبارت خدایان یا خدایگان از دیرباز مورد استفاده فرقه های زیادی قرار گرفته است. آنان فکر میکردند که خدا مثل سیستم پادشاهان دارای خدمه و همراه است. همانطور که میدانیم پیامبر زرتشت پیام یکتاپرستی را به مردم ایران اعلام کرد اما بعد از مدتی پیام یکتاپرستی او به بت پرستی بدل گشت و به این طریق کلمه خدا بهخداوند بدل گشت.خدا بر یک فرد منحصر بفرد دلالت دارد اما خداوند به معنای خدا و نزدیکان یا خدا و همراهان است (همچون کلمه شهروند که دلالت بر انواع همشهری دارد). این قضیه همیشه در تاریخ مورد تحریف قرار گرفته است حتی در ادیان دیگر هم چنین انحرافی صورت گرفته است همچون مسیحیت که خدا به همراه سه تای دیگر (عیسی، مریم ،جبرئیل) است. در این سیستم سه تا مثل هم نیستند اما با یک سلسله مراتبی در کنار هم قرار دارند و به عبارت دیگر هموند هستند. مثل کلمه “خداوند” یا “خدایگان” که بر خدا و نزدیکان او دلالت دارد. تعداد این هموندها در هر فرقه ای متفاوت است بعضی از افراد مستقیم و بعضی غیر مستقیم هموند خدا هستند. زمانی که پیامبر مسیح میگفت ای مردم من را اطاعت کنید تا رستگار شوید ؛ مردم فکر میکردند که واقعا خود پیامبر مسیح آنان را رستگار میکند به همین خاطر در طول تاریخ مسیح به عنوان تنها پل رستگاری مطرح شد و این در حالی بود که پیامبر مسیح منظورش چیز دیگری بود او میخواست اعلام کند که “ای مردم از من اطاعت کنید که پیام خدا را به همراه دارم تا بواسطه عمل به پیام خدا رستگار شوید و به خدا برسید . اما شیطان آنان را وسوسه کرد تا که منظور پیامبر مسیح را تغییر دهند و بالاخره در طول زمان پیامبر مسیح به عنوان هموند خدا مطرح شد. مردم همیشه چیزهایی را هموند خدا قرار میدهند که خیلی جلو چشمشان است ؛ و یا اینکه خیلی در نظرشان جذاب است و توجه آنان را به خود جلب میکند. مثلا آیه زیر را توجه بفرمائید که نکته ای جالب را در خود دارد:

[۴۱:۳۷] ومن ءایته الیل والنهار والشمس والقمر لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی خلقهن ان کنتم ایاه تعبدون
[۴۱:۳۷] در میان مدرک های او شب و روز و خورشید و ماه است. در مقابل خورشید و ماه سجده نکنید؛ در مقابل خدا سجده کنید که آنها را آفرید، اگر واقعا تنها او را پرستش می کنید.

خدای مهربان در آیه بالایی میفرماید که از آیات او شب و روز و خورشید و ماه است اما در ادامه میفرماید که برایخورشید و ماه سجده نکنید بلکه برای کسی که آنان را آفریده است سجده کنید. نکته ای که جالب است این است که خدا میفرماید برای خورشید و ماه سجده نکنید نمیفرماید برای شب و روز سجده نکنید؛و دلیل آن هم این است که شب و روز چیزهای فیزیکی نیستند بلکه خورشید و ماه فیزیکی هستند. به همین خاطر شما در طول تاریخ کسی را نمیابید که شب و روز را پرستش کند ولی خورشید و ماه زیاد پرستیده شده است و همه میدانیم که اهمیت نعمت شب و روز کمتر از نعمت خورشید و ماه نیست و چون جسم فیزیکی نیستند به همین خاطر کمتر کسی به فواید شب و روز می اندیشد.

پیام خدا نعمتی است که برای ما انسانها فرستاده شده است تا که بوسیله آن از دست شیطان نجات یابیم شما نمیتوانید کسی را پیدا کنید که پیام خدا را پرستش کند و آن را هم ردیف خدا قرار دهد. اما آورنده پیام زیاد در کنار خدا قرار گرفته است؛ زیرا آورنده پیام بیشتر در دید ما قرار میگیرد. این همان اهمیت دادن به خورشید و ماه است و اهمیت ندادن به شب و روز است.زمانی که پیامبر مسیح میفرمود ” ای مردم من برای رستگاری شما آمده ام مردم فکر میکردند که همین کافی است ؛ آنان متوجه نمیشدند که پیامبر مسیح به خودی خود که نمیتواند آنها را رستگار کند ، بلکه او پیامی برای آنان آورده است تا از طریق عمل به پیام خدا ، مردم رستگار شوند. اما متاسفانه شیطان سیاس به آنان فقط خورشید و ماه را نشان داد و از شب و روز حرفی نزد ؛ به آنان وسوسه کرد که مسیح شما را رستگار میکند بدون آنکه از پیام حرفی بزند . به آنان نگفت که پیامبر مسیح پیام آور است و بدون پیام شما رستگار نخواهید شد.
به همین نحو زمانی که خدا به پیامبر محمد میفرماید انا ارسلنک رحمة للعالمبن ؛ مردم فکر کردند که پیامبر محمد همین است و خورشیدی است مستقل که تمام دنیا به خاطر او خلق شده است. یک لحظه فکر نکردند که پیامبر با پیامش معنا پیدا میکند. همیشه انسانها نعمتهای تابلو را میبینند ولی نعمتهای دیگر را متوجه نمیشوند و این از حیله های کاری شیطان است.به همین خاطر در قرآن خدای قادر مرتبا از نعمت و آیات خود همچون شب و روز و چهارپایان و شتر و … حرف میزند تا که به مردم گوشزد کند که رحمت فقط پیامبر نیست ؛ بلکه همه موجودات دنیا نعمت و وسیله ای هستند برای رسیدن به خدا.
شیطان میخواهد یک مورد را خیلی تابلو کند و در نهایت به عنوان هموند خدا به مردم قالب کند. مثلا برای پیامبر مسیح ، خود مسیح خیلی مطرح میشود ولی پیامش نه! بطوریکه نوعی پیام جانبی طراحی میشود که همه چیزرا در مسیح میبیند و محور همه چیز میشود مسیح ؛ و در نهایت به جای پیام اصلی به مردم قالب میشود.به همین خاطر خدای مهربان در قرآن کاملش مرتب از نعمتهای دیگرش حرف میزند . از راهنمایی در دریاو خشکی؛ از خلقت انسان؛ از ستارگان و ….

به طور مثال خورشید را بررسی کنیم ببینیم که چگونه مقدس شده است ؛ خورشید به ما نور میدهد و برای همین آفریده شده است اما همین مورد خیلی ها را در طول تاریخ فریفته است همچون ملکه سبا و قومش که شروع به پرستش خورشید کرده اند :

[۲۷:۲۴] وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون الله وزین لهم الشیطن اعملهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون
[۲۷:۲۴] “من دیدم که او و قومش به جای خدا، در مقابل خورشید سجده می کنند. شیطان اعمالشان را در نظرشان زیبا جلوه داده است و آنها را از راه باز داشته است؛ درنتیجه، آنها هدایت نشده اند.”

اما شما کسی را نمیتوانید پیدا کنید که نور خورشید را پرستش کند زیرا مردم فکرشان به این مورد نمیرسید و الا ممکن بود آن را هم پرستش کنند.

پیامبر ابراهیم به عنوان الگویی برای ما در نظر گرفته شده است. او از پرستش خورشید پشیمان شد و اعلام کرد :” من چیزی که غروب داشته باشد را پرستش نمیکنم”. حال شما خود تصور کنید یکی از صفات خورشید نور است؛ یکی از صفات خدا هم نور است ؛ اما نور این دو تا با هم فرق میکند. کسی نمیتواند نور این دوتا را باهم مقایسه کند زیرا جنس دو نور فرق میکند. نور خورشید فقط برای نوردهی به ماست و وسیله ای است برای زندگی ما و این به آن معنا نیست که خورشید هموند خداست و یا “عند الله” است. خورشید یکی از مخلوقات خداست نه چیزی دیگر.همنام بودن صفت خدا و خورشید (نور) دلالت بر شباهت دو صفت نمیکند ؛ این فقط یک اسم است نه چیزی دیگر و در واقع هیچ کسی مثل و شبیه به خدا نیست (لیس کمثله شیء(.

همانطور هم رسول راهنمای ماست که خدا پیامش را از طریق او برای ما میفرستد و با راهنماییش ما را به راه راست هدایت میکند. همانطور که از نور خورشید استفاده میکنیم و خورشید را پرستش نمیکنیم و از خورشید طلب هدایت نمیکنیم ؛ همانطور هم رسول برای اطاعت کردن است نه برای طلب رزق و روزی و دعا. اگر کسی میخواهد پیامبر ابراهیم را سرمشق خود قرار دهد باید همچون او غیر خدا را به عنوان وسیله ببیند.

همه دنیا میتواند وسیله ای باشد برای رسیدن ما به خدا. همه وسایل ما را کمک میکنند تا ما بهتر خدا را بشناسیم و بهتر به خدا نزدیک شویم و از دست شیطان نجات یابیم. رسول هم وسیله ای است برای رساندن پیام خدا. بوسیله رسول ما راه راست را پیدا میکنیم و از دست رهبان و ملاها نجات مییابیم. رسول هم وسیله ای است که خدا او را برای رساندن پیام معین کرده است. هر وسیله ای کاربردی دارد.وظیفه رسول هم ابلاغ پیام است (ما علی الرسول الا البلاغ المبین).
همانطور که خدا میفرماید از در وارد خانه ها شوید نه از پشت بام ؛ هر وسیله ای هم باید به روش خود مورد استفاده قرار گیرد. خورشید برای پرستش نیست بلکه برای نوردهی است.پیامبر هم برای دفع ضرر و طلب دعانیست بلکه برای ابلاغ پیام است.

[۲:۱۸۹] یسءلونک عن الاهلة قل هی موقیت للناس والحج ولیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقى واتوا البیوت من ابوبها واتقوا الله لعلکم تفلحون

خدای مهربان نقل مکیند که در آیه های زیادی رسولان خدا به مردم گفته اند که “فاتقو الله و اطیعون” ؛ در این آیه دو نکته نهفته است:
تقوا ۲- اطاعت از پیامبر

جالب است که در ۲:۱۸۹ هم میفرماید : ” البر من اتقى واتوا البیوت من ابوبها ” ؛ و در اینجا هم دو نکته نهفته است:
تقوا ۲- از درها وارد خانه شوید

همانطور که میبینید اطاعت از پیامبر در مقابل “از در وارد خانه شدن ” قرار گرفته است و این نشان میدهد که رسول وسیله ای است برای راهنمایی و نشان دادن آیات خدا به مردم.

پیامبر ابراهیم ابتدا به سمت وسیله (خورشید و ماه و ستارگان) گرایش پیدا کرد ولی در انتها بالاخره خدا را یافت. در نهایت فهمید که همه اینها وسیله اند و منشا همه چیز خداست و به این طریق به او ثابت شد که باید از هر وسیله ای به طریق خود استفاده کرد و منشا همه چیز خداست. به همین خاطر جمله مشهورش را گفت :

[۶:۱۶۲] قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العلمین
[۶:۱۶۲] بگو: “نماز من، اعمال عبادی من، زندگی من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.

در ادامه به معنای دون الله میپردازیم.دون الله به معنای غیر خدا و یا پایینتر از خداست. خدای مهربان در بکار بردن دون الله ظرافت خاصی را به کار برده است. به طور مثال در آیات زیر مشاهده بفرمائید:

[۲:۲۳] وان کنتم فی ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صدقین
[۲:۲۳] اگر درباره آنچه بر بنده خود* نازل کردیم شک دارید، پس یک سوره مانند اینها ارائه دهید و شاهدان خود را علیه خدا فرا خوانید، اگر راست می گویید.

[۵:۷۶] قل اتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضرا ولا نفعا والله هو السمیع العلیم
[۵:۷۶] بگو: “آیا در کنار خدا معبودان بی قدرتی را می پرستید که نه می توانند به شما ضرری برسانند و نه منفعتی؟ خداست شنوا، دانای مطلق.”

عده ای میگویند دون الله به معنای عندالله است؛به این طریق پیامبر و مقدسین جزو دون الله قرار نمیگیرند بلکه جزو عندالله هستند.دلیل هم میاورند و میگویند :

(((”با دقت در آیاتی که لفظ دون الله در آنها بکار رفته است، در می یابیم که عموما مخاطب سخن خداوند مشرکین بت پرست و یا اهل کتاب هستند و هیچیک از این آیات در باره امت اسلام نازل نشده است!”)))
به این طریق از نظر اینان آیات قرآنی در مورد مسلمانان حرفی نزده است و همه اش برای امتهای پیشین است.!!!!!!!

به طور مثال میگویند که در آیه ۹:۱۶ دون الله شامل رسول خدا و مومنان نیست بلکه مقصود از دون الله دشمنان اسلام هستند

و همینطور آیه ای دیگر (۳۹:۳۶) نقل میکنند و اعلام میدارند که : دون الله شامل پیامبر و مومنان نیست و مقصود دشمنان خدا است.
در نهایت نتیجه گیری آنان به صورت زیر است :

)))همانگونه که از دقت در آیات قران روشن می شود دون الله در مقام پرستش و عبادت شامل همه مخلوقات خداوند است.اما هر گاه در کلام خداوند سخن از ولایت و توسل و شفاعت و اجابت دعا باشد دون الله دشمن خداوند است و هرگز پیامبران و اوصیاء و ملائکه و حتی مومنان در محدوده دون الله قرار نمی گیرند بلکه ایشان عند الله هستند(((

این عده در ولایت و توسل و شفاعت و اجابت دعا و شاهد و ناظر بودن و …. دون الله را به دشمنان خدا تعبیر میکنند نه پیامبر و مقدسین. به این طریق از پیامبر و مقدسین بچه میخواهند ؛ شفا میخواهند ؛ میلیونها دلار برای زیارت مقبره آنان خرج میکنند ؛ آنان را شاهد و ناظر بر اعمال خود میدانند؛ از آنان کمک میخواهند و ……

بررسی اشتباهاتی که این گروه تا گردن در آن فرورفته اند :

هنوز متوجه نیستند که تمام تاریخ پر است از این بهانه ها؛در واقع آنان معنای دون الله را ناقص فهمیده اند؛زیرا که آنان معنای واقعی خالق و مخلوق را درک نکرده اند.

پیامبر وسیله است و هر وسیله ای وظیفه خاصی برعهده دارد که به اذن و قدرت خداوند آن را انجام میدهد. همانند خورشید که به امر خدا به ما نور میدهد و همچنین پیامبر که به امر خدا برای ما پیام را میاورد.بنابراین قائل شدن قدرتی خارج از وظیفه وسیله (خورشید یا پیامبر) در محدوده دون الله قرار میگیرد. آنان فکر میکنند که پیامبر دون الله نیست و این اشتباه فاحشی است. زیرا که اطاعت از پیامبر جزو دون الله نیست نه خود پیامبر ؛ زیرا که خدا خودش میگوید :

[۴:۸۰] من یطع الرسول فقد اطاع الله ومن تولى فما ارسلنک علیهم حفیظا
[۴:۸۰] هر کس از رسول اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و اما کسانی که روی بگردانند، ما تو را به عنوان محافظ آنها نفرستادیم.

در واقع اگر شما پیام پیامبر را اطاعت کنید از دون الله اطاعت نکرده ای و دون الله را ارباب و رهبان خود قرار نداده اید زیرا که اطاعت از پیامبر یعنی اطاعت از خدا. در اینجا مشخص میشود که پیامبر وسیله است و حتی در پیام هیچ استقلالی ندارد بلکه فقط وسیله است برای رساندن پیام به ما. بنابراین اطاعت از پیامبر جزو دون الله نیست اما اطاعت از ملاها و رهبان جزو دون الله است. پس مشخص شد که پیامبر در کل دون الله است اما اطاعت از دستورات او جزو دون الله قرار نمیگیرد. اشتباهی هم که این گروه مرتکب شده اند این است که کل پیامبر را (و کل خورشید) را خارج از دون الله میگیرند.در حالی که اطاعت از پیامبر جزو دون الله نیست نه کل پیامبر. در صورتی که پیامبر را جزو دون الله حساب نکنیم در آن صورت هموند خداست (نعوذ بالله).

همانطور هم دوستی و اتحاد با پیامبر و مومنان جزو دون الله قرار نمیگیرد زیرا که این از عملکرد رسول و مومنان خارج نیست.اما دوستی و اتحاد با کفار جزو دون الله قرار میگیرد.

[۹:۱۶] ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم الله الذین جهدوا منکم ولم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنینولیجة والله خبیر بما تعملون
[۹:۱۶] آیا گمان کردید که به حال خود رها خواهید شد، بدون آنکه خدا مشخص کند کسانی را که در میان شما جهاد می کنند و هرگز با دشمنان خدا، یا دشمنان رسول و یا دشمنان مؤمنان متحد نمی شوند؟ خدا از آنچه می کنید، کاملا آگاه است.

اشتباه دیگری که این گروه میکنند:

آنان فکر میکنند فقط پیامبر وسیله است در حالیکه تمام موجودات دیگر هم به نوعی وسیله اند . مثل خورشید که به ما نور میدهد و همچنین پیامبر که مارا راهنمایی میکند. خورشید جزو دون الله به حساب میاید. همانطور هم پیامبر جزو دون الله است. اما استفاده از نور خورشید جزو دون الله نیست زیرا که خورشید وسیله این کار است و استفاده از وسیله -در جهت وظیفه وسیله- جزو استفاده از دون الله قرار نمیگیرد. اطاعت از پیامبر جزو اطاعت از دون الله قرار نمیگیرد. اما پیامبر را شاهد و ناظر دانستن جزو اعمال من دون الله قرار میگیرد و در آن صورت شرک است. طلب کمک و شفای بچه و حفظ در سفر در محدوده وظیفه خورشید قرار نمیگیرد و پس در آن صورت کسی معتقد باشد که خورشید او را حفظ میکند و ناظر و حاضر بر اعمالش است جزو اعمال دون الله است و شرک مرتکب شده ست.

هنوز متوجه نیستند که خورشید با قدرت و اذن خدا به ما نور میدهد. پیامبر با قدرت و اذن خدا ما را راهنمایی میکند و معجزه به ما نشان میدهد. در واقع معجزه از طرف پیامبر جزو دون الله نیست زیرا که به اذن خداست. حاضر و ناظر بودن پیامبر در همه جا جزو دون الله است و معنای شرک همین است یعنی :

وسیله ای را در غیر جهت وظیفه و عملکرد آن وسیله استفاده کردن و معتقد بودن.

پیامبر ابراهیم ابتدا به سمت وسیله (خورشید و ماه و ستارگان) گرایش پیدا کرد ولی در انتها بالاخره خدا را یافت. در نهایت فهمید که همه اینها وسیله اند و منشا همه چیز خداست و به این طریق به او ثابت شد که باید از هر وسیله ای به طریق خود استفاده کرد و منشا همه چیز خداست.و مثالی هم که خدا در مورد گرایش ابراهیم به خورشید و ماه و ستارگان ذکر فرموده است به خاطر فهم بیشتر این مساله است.

به همین خاطر خدای مهربان میفرماید :

[۵:۳۵] یایها الذین ءامنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة وجهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون
[۵:۳۵] ای کسانی که ایمان دارید، هیبت و حرمت خدا را ارج نهید و در جستجوی راه و روشی به سوی او باشید و در راه او بکوشید تا موفق شوید.

در جایی دیگر میفرماید : استعینوا بالصبر و الصلوة

وسیله قرار دادن صبر و نماز اگر در جهت عملکرد وسیله باشد هیچ اشکالی ندارد و جزو اعمال من دون الله قرار نمیگیرد.اما اگر شما نماز را پرستش کنید و آن را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانید در آنموقع خارج از حیطه عملکرد وسیله است و جزو دون الله است. در کل پیامبر دون الله است و اگر کسی معتقد باشد که پیامبر دون الله نیست مرتکب شرک شده است و پیامبر را هموند و یا الهه خدا قرار داده است و خدای تعالی منزه از این اراجیف است.در واقع هرموجودی به جز خدای توانا جزو دون الله قرار میگیرد. اما هر موجودی در این دنیا میتواند وسیله ای باشد برای رسیدن به خدا و رهایی از دست شیطان. استفاده از آن وسیله در جهت وطیفه اش جزو دون الله قرار نمیگیرد.پیامبر وظیفه اش ابلاغ و رساندن پیام است و شفای بچه و اجابت دعا و … برعهده او نیست.

در ادامه به بعضی از شبهات که توسط پیروان شایعات مطرح میشود پاسخ خواهیم داد:

عده ای فکر میکنند که دون الله به معنای عند الله است و به همین خاطر معتقدند که در توسل و دعا و شفاعت و حاضر و ناظر بودن در همه جا و … دون الله شامل پیامبر و بقیه مقدسین نیست بلکه فقط در عبادت دون الله شامل تمام موجودات است. این عده که تمام هم و غمشان دفاع از دین آبا و اجدادی است تلاش دارند که پرستش مقدسین و زیارتگاههای خود را همچنان تمدید کنند . اما هنوز نمیدانند که پیروزی از آن خداست، هرچند که تمام دنیا مشرک باشند.آیه ای هم که دلیل می آورند ایه ۲۱:۹۸ است که اعلام میدارند که اگر پیامبر و مقدسین جزو دون الله است پس آیه زیر به این معناست که پیامبر و مقدسین سوحته خواهند شد. پس از آن نتیجه میگیرند که دون الله شامل پیامبر و خاصان خدا نیست بلکه فقط شامل مشرکین است.

[۲۱:۹۸] انکم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها وردون
[۲۱:۹۸] شما و معبودانی که در کنار خدا عبادت می کنید، سوخت دوزخ خواهید بود؛ این سرنوشت اجتناب ناپذیر شماست.

جواب :

مشرکین در زمان پیامبر هم خدا را قبول داشتند و حتی الله را میشناختند به همین خاطر اسامی عبدالله استفاده میکردند.حتی قبول داشتند که آسمانها و زمین را الله خلق کرده است. آنان از شخصیتهای مقدس تاریخی خود مجسمه هایی ساخته بودند تا که یادگار آنان باشد و هر وقت قصد عبادت میکردند ، بوسیله آن مجسمه ها شخصیتهای مقدس خود را شفیع و واسطه قرار میدادند و به این طریق آنان را میخواندند.مجسمه هایی از پیامبر ابراهیم و دیگران در کعبه وجود داشت. مجسمه های ملائک به صورت زنان ساخته شده بودند و مجسمه های پیامبران و سایر مقدسین به صورت مردان ساخته شده بودند.این نشان میدهد که مشرکین صدر اسلام پشت سر این مجسمه ها پیامبران و مقدسین و ملائک را تصور میکردند.

[۱۰:۱۸] ویعبدون من دون الله ما لا یضرهم ولا ینفعهم ویقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا یعلم فی السموت ولا فی الارض سبحنه وتعلى عما یشرکون
[۱۰:۱۸] آنها در کنار خدا معبودانی را عبادت می کنند که قدرتی ندارند که به آها نفع یا ضرری برسانند و می گویند: “اینان شفیعان ما نزد خدا هستند!” بگو: “آیا خدا را از چیزی باخبر می کنید که او در آسمان ها یا زمین نمی داند؟” تجلیل او را. او بلندمرتبه ترین است؛ بسیار بالاتر از آنکه به شریکی نیاز داشته باشد.

اتفاقا مشرکین هم میگفتند که مقدسین خود را عند الله میدانند و این در آیه بالایی کاملا مشخص است.
اما در واقع آنان شیاطین و اجنه را پرستش میکردند و آن شخصیتها از این کار آنان کاملا غافل بودند.آن شخصیتها از اینکه بواسطه مجسمه خوانده میشده اند غافل بودند و این مورد در آیات زیر گفته شده است.

[۱۰:۲۹] فکفى بالله شهیدا بیننا وبینکم ان کنا عن عبادتکم لغفلین
[۱۰:۲۹] خدا به عنوان شاهد میان ما و شما کافی است، که ما از پرستش شما در مورد خود به کلی بی خبر بودیم.

و همچنین ۴۶:۵ و ۱۹:۸۲ را نگاه کنید.

مشرکین فکر میکردند که یادگارانشان را واسطه قرار میدهند و البته این فقط سراب بود نه چیزی دیگر ! زیرا یادگاران آنان کاملا از این واسطه گری بیخبر بودند.

[۱۳:۱۴] له دعوة الحق والذین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشیء الا کبسط کفیه الى الماء لیبلغ فاه وما هو ببلغه وما دعؤا الکفرین الا فی ضلل
[۱۳:۱۴] هرگونه دعا و درخواست جز به درگاه او جایز نیست، در حالی که معبودانی که در کنار او قرار می دهند و از آنها درخواست می کنند، هرگز نمی توانند پاسخ دهند. بنابراین، آنها مانند کسانی هستند که دستان خود را به سوی آب می گشایند، ولی چیزی به دهانشان نمی رسد. دعا و درخواست کافران بیهوده است.

چیزی که آنان میخواندند در واقع شیاطین و اجنه بودند اما خود خبر نداشتند. شیاطین و اجنه باعث میشدند که آنان در این عمل خود شوق بیشتری پیدا کنند و این در آیات زیر کاملا مشخص است.

[۳۴:۴۰] ویوم یحشرهم جمیعا ثم یقول للملئکة اهؤلاء ایاکم کانوا یعبدون
[۳۴:۴۰] در روزی که او همه آنها را احضار کند، به فرشتگان خواهد گفت: “آیا این مردم شما را می پرستیدند؟”

[۳۴:۴۱] قالوا سبحنک انت ولینا من دونهم بل کانوا یعبدون الجن اکثرهم بهم مؤمنون
[۳۴:۴۱] آنها جواب خواهند داد: “تجلیل تو را. تو مولا و سرور ما هستی، نه آنها. درعوض، آنها جن ها را پرستش می کردند؛ اکثرشان به آن ایمان داشتند.”

وهمچنین آیه زیر :

[۷:۳۰] فریقا هدى وفریقا حق علیهم الضللة انهم اتخذوا الشیطین اولیاء من دون الله ویحسبون انهم مهتدون
[۷:۳۰] او برخى را هدایت کرد، در حالى که دیگران محکوم به گمراهى هستند. آنها شیاطین را به جاى خدا سروران خویش قرار داده اند، با این حال باور مى کنند که هدایت شده اند.

برای اطلاعات بیشتر به آیات زیر هم مراجعه کنید :
۶:۱۰۰ و۱۸:۵۰ و ۴:۱۱۹ و ۴:۱۱۷

اما خدای مهربان غافلین را به جهنم نمی اندازد. زیرا آنان در این پرستش بی تقصیر بوده اند. بلکه شیاطین و اجنه و مشرکین و سایر عوامل هستند که هیزم جهنم خواهند بود همانطور که در سوره جن گفته شده است جنهای مشرک هیزم جهنم خواهند شد.

[۷۲:۱۵] واما القسطون فکانوا لجهنم حطبا
[۷۲:۱۵] و اا سازشکاران، سوخت جهنم خواهند بود.

به همین خاطر خدای مهربان در ۲۱:۹۸ میفرماید که شما و عبادت شوندگان اصلی(شیاطین و اجنه نه غافلینی که از عبادت شدن خود بیخبرند) هیزم جهنم خواهند بود. نکته دیگری که مهم است این است که مشرکین فکر میکردند از طریق مجسمه ها با مقدسین خود ارتباط برقرار میکنند اما این فقط اسامی بود که آنان میخواندند؛ دیگر فردی به نام عزی و لات وجود نداشتند و آنان مرده بودند و از این کار مشرکین کاملا بیخبر بودند و این چیزی بود که شیاطین به آنان القا میکردند.

[۷:۷۱] قال قد وقع علیکم من ربکم رجس وغضب اتجدلوننی فی اسماء سمیتموها انتم وءاباؤکم ما نزل الله بها من سلطن فانتظروا انی معکم من المنتظرین
[۷:۷۱] او گفت: “شما از جانب پروردگارتان محکوم هستید و به خشم او گرفتار شده اید. آیا به دفاع از آنچه- شما و والدین شما- بدعت نهاده اید و خدا هرگز اجازه نداده است، با من مجادله می کنید؟ پس، منتظر باشید که من نیز با شما منتظر خواهم بود.”

اینها همه اش پیروی از حدس و گمان بود و آنان فقط اسامی و هوی و هوس را پرستش میکردند.

[۵۳:۲۳] ان هی الا اسماء سمیتموها انتم وءاباؤکم ما انزل الله بها من سلطن ان یتبعون الا الظن وما تهوى الانفس ولقد جاءهم من ربهم الهدى
[۵۳:۲۳] اینها فقط اسم هایی است که شما از خود ساخته اید، شما و پدران شما. خدا هرگز چنین کفری را اجازه نداده است. آنها از حدسیات و خواسته های شخصی خود پیروی می کنند، در حالی که برای آنها هدایت حقیقی از جانب پروردگارشان در این آمده است.

در نهایت حداقل چهار عامل در عبادت مشرکین صدر اسلام دخالت داشت و آن هم:

۱- مجسمه ها
۲- شخصیتهای پشت مجسمه
۳- جنها و شیاطین
۴- مشرکین

در این عبادت دو گروه آخری که در این ساخت و پاخت حقه بازی کرده اند به عنوان هیزم در جهنم مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

منبع




چندی پیش در یک از سایتها مطلبی در مورد نماز دیدم که در آن گفته بود که ، گفتن الله اکبر غلطه و به جای آن باید الله الکبیر گفته بشود. دلیلشم این بود که میگفت اکبر صفت خدا نیست بلکه کبیر صفت خداست. در ادامه گفته بود که اکبر صفت تفضیلی است و برای مقایسه به کار برده میشود بنابراین الله اکبر ناقص است و نباید در نماز گفته شود.

جواب:

باید بگویم که گفتن الله اکبر هیچ مشکلی با تعلیمات قرآنی ندارد . درست است که اکبر برای مقایسه به کار میرود. به قول شما باید چیزی باشد که این مقایسه برای آن انجام شود.پیامبر ابراهیم در آیه ۶:۷۸ در جریان زندگی خود با خدایان دروغین آشنا شد برای هر کدام میگفت هذا اکبر. اما نهایتا به الله اکبر رسید. این هذا اکبر ها در طی یک فرآیند انجام شد. یک چیز قبلی بود که ابراهیم آن را با قبلی مقایسه میکرد. هنگامی که دید خورشید طلوع می کند، گفت: “این باید پروردگار من باشد. این بزرگ تر است.”

[۶:۷۸] فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یقوم انی بریء مما تشرکون

[۶:۷۸] هنگامی که دید خورشید طلوع می کند، گفت: “این باید پروردگار من باشد. این بزرگ تر است.” ولی چون غروب کرد، گفت: “ای قوم من، من شرک شما را محکوم می کنم.

ما هم در طول زندگی و در طول روز بارها و بارها با خدایان دروغین بر میخوریم از قبیل مال دنیا و مقدسین و رهبران دینی و مقام. آیا صحیح نیست که در ۱۷ رکعت در شبانه روز مدام خدا را تایید کنیم. این کار بوسیله الله اکبر انجام میشود. الله اکبر به نوعی حالتی تدافعی است در مقابل تمام بتهای زندگی که شیطان در مقابل ما قرار میدهد. الله اکبر یعنی لحظه به لحظه زندگی ما مثل ابراهیم خدایی و برای پشتیبانی از خدا باشد. همانطور که میدانید ما در زندگی قبلی شیطان پرست شدیم و از پشتیبانی خدا دست برداشتیم. در این دنیا باید در مقابل بتهای دروغین تدافعانه برخورد کنیم. بنابراین گفتن الله اکبر نه تنها نادرست نیست بلکه کاملا صحیح است و مفهوم بسیار جالبی دارد.

الله اکبر
خدا بزرگتره

یا خدا بزرگتره (از همه چیز هایی که در طول روز با آن برخورد میکنیم)



انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

تعدادی از مسلمانان که قادر نیستند از کتب حدیث خود دل بکنند با بهانه های مختلف قادر به پذیرش معجزه ۱۹ نیستند به طوریکه میگویند “اگر ما دو آیه آخر سوره توبه را اضافی بدانیم ، در آن صورت آیه انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون را زیر پا گذاشته ایم و این با آیه قرآن منافات دارد.!!!”

جواب:

اضافه بودن دو آیه آخر سوره توبه منافاتی با انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ندارد. زیرا که خدا طوری از کتابش حفاظت میکنه که ماهم ببینیم. این نشانه و آیه ای از طرف خداست.

[۲۲:۵۲] وما ارسلنا من قبلک من رسول ولا نبی الا اذا تمنى القى الشیطن فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطن ثم یحکم الله ءایته والله علیم حکیم

[۲۲:۵۲] ما پیش از تو نه رسولی فرستادیم و نه پیامبری بدون آنکه شیطان در خواسته های او دخالت نکرده باشد. سپس خدا آنچه را شیطان انجام داده است، خنثی می نماید. خدا آیاتش را کامل می کند. خداست دانای مطلق، حکیمترین.

خدای مهربان به شیطان اجازه داد که دو آیه به قرآن اضافه شود تا که آزمایشی باشد برای مسلمانان. اما خدای مهربان در قرن کامپیوتر به همه ما نشان داد و ثابت کرد که آن دو آیه اضافی است. زیرا با این کار ثابت کرد که کلام خدا تغییر ناپذیر است. چطوری کلام خدا تغییر ناپذیر است زیرا رابطه پیچیده ای از آن حفاظت میکند. در این جا نیروهای خدا روابط ریاضی هستند. با هزار دلیل ثابت شده است که آن دو آیه اضافی است و جزو قرآن نیست بلکه جزو حدیث است ، فقط در مصحفی نوشته شده بود که قرآن هم در آن مصحف نوشته شده است. خدای مهربان فرموده و قول داده است که ذکر را حفظ کند، او قول نداده است که مصحف را حفظ کند. همانطور که اطلاع دارید قرآن در حال حاضر شامل چندین مصحف متفاوت است. حفص ، ورش ، قالون و …. مطمئنا خدای قادر توانا همه نسخه ها را بر پیامبر محمد نازل نکرده است بلکه یکی را فقط نازل کرده است. این مورد بوسیله رابطه ریاضی هم اثبات میشود و آن مورد هم حفص است. اما همین نسخه حفص هم چندین غلط املایی دارد که تصحیح شده است.حفاظت از مصحف بوسیله رابطه ریاضی ۱۹ انجام می پذیرد. چندین غلط زیر در مصحف موجود وجود دارد و با رابطه ریاضی ۱۹ اثبات میشود:

۱- دو آیه آخر سوره توبه اضافی است.

۲- کلمه بسطة با سین باید باشد نه صاد

۳- نون در آیه ۶۸:۱ باید به صورت نون باشد نه ن

۴- و چندین غلط املایی در مورد الف

با توجه به روابط خارق العاده در مورد نون و بسطة ، جای شک نیست که این کلمات تحریف شده اند حال اگر این دلایل کافی است و قبول کرده اید که آن کلمات تحریف شده اند (حالا به هر دلیلی – سهوی – عمدی و ….) پس پذیرفته اید که احتمال تحریف و اشتباه در قرآن وجود دارد. بنابراین خدای مهربان قول حفظ ذکر را داده است نه قول حفظ مصحف.اما مصحف از طریق رابطه ریاضی ۱۹ حفظ میشود. به طور مثال بوسیله رابطه نون در قرآن میتوان نسخه اصلی قرآن را در بین نسخه های متفاوت (حفص – ورش – قالون و …) تشخیص داد. خدای مهربان بعد از نون در آیه ۶۸:۱ به قلم قسم یاد میکند. زیرا قلم مربوط به نوشتن است . خدای مهربان از طریق معجزه نون مصحفها را حفظ میکند.

[۴۱:۴۲] لا یاتیه البطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید

[۴۱:۴۲] هیچ باطلی در گذشته یا در آینده نمی تواند به آن راه یابد؛ تنزیلی است از جانب حکیم ترین، قابل ستایش.

قبل از ادامه بحث ، ابتدا بیایید فرق چندین اسم قرآن را بشکافیم. بیایید قرآن را بوسیله خود قرآن تفسیر کنیم. این بهترین وسیله است که در اختیار ماست.ما در اینجا فرق سه اسم مهم (یا سه صفت) (قرآن – کتاب- ذکر) را ذکر میکنیم.

قرآن (۱۱۴ سوره ) شامل چندین کتاب است ([۹۸:۳] فیها کتب قیمة)

مثل کتاب ارث (تمام مطالب مربوط به ارث)

مثل کتاب روزه (تمام مطالب مربوط به روزه)

مثل کتاب قیامت (تمام مطالب مربوط به قیامت)

مثل کتاب حجاب (تمام مطالب مربوط به حجاب)

مثلا برای فهمیدن حجاب در اسلام باید تمام آیات حجاب را در نظر گرفت و این دقیقا همان بیان قرآن بوسیله قرآن است. بنابراین قرآن شامل چندین کتاب است [۹۸:۳].خدای مهربان هرچیزی را در جاهای مختلف در قرآن شرح داده است . و قرآن هیچگونه شباهتی با کتابهای دیگر در این مورد ندارد.یک فرد ی که در علم راسخ نیست اگر مسائل مربوط به قیامت را در قرآن بخواند آن را میفهمد اما اگر به او بگویید که قرآن در کل در مورد قیامت (کتاب قیامت) چه گفته است نمیتواند پاسخ دهد.به همین خاطر خدای مهربان در مورد قرآن میگوید (هدی للناس ) (هدایت است برای همه مردم )و در مورد کتاب میگوید (هدی للمتقین) (هدایت است برای متقین) . در مورد قرآن میگوید همه قرآن قابل فهم است اما در مورد کتاب میگوید تعدادی آیات متشابه است و فقط راسخون در علم آن را میدانند [۳:۷] .

احتمالا فرق بین قرآن و کتاب مشخص شد.

دو آیه زیر را در نظر بگیرید :

[۱۱:۱] الر کتب احکمت ءایته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر

[۱۱:۱] ا. ل. ر. این کتابی است آسمانی که آیات آن کامل و سپس به وضوح شرح داده شده است.* این از جانب حکیمترین و آگاهترین می آید.

[۳۹:۲۳] الله نزل احسن الحدیث کتبا متشبها مثانی تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم وقلوبهم الى ذکر الله ذلک هدى الله یهدی به من یشاء ومن یضلل الله فما له من هاد

[۳۹:۲۳] خدا بهترین حدیث را در این نازل کرده است؛ کتابی هماهنگ و باثبات که به هر دو راه (بهشت و دوزخ) اشاره می کند. پوست کسانی که هیبت و حرمت پروردگارشان را ارج می نهند از آن منقبض می شود، سپس پوست و قلبشان برای پیام خدا نرم می شود. چنین است هدایت خدا؛ او آن را به هر که بخواهد (هدایت شود)، عطا می کند. و اما کسانی را که خدا به گمراهی فرستد، هیچ چیز نمی تواند آنها را هدایت کند.

خدای مهربان در یک جایی میگوید کتابی که کل آیات آن به تدریج و تفصیل محکم شده است (کتب احکمت ءایته) و در جای دیگر میفرماید کتابی که آیات آن به هم شبیهند (کتبا متشبها).مثلا آیاتی که در کل در مورد ارث در جاهای مختلف آمده است به آن آیات متشابه (شبیه به هم در مورد ارث) میگویند.در کل همه قرآن را میفهمند (هدی للناس) اما راسخون در علم فقط میتوانند آیات متشابه را استنتاج کنند. مثلا یک فرد عامی کلا هرکجای قرآن را برایش بخوانی میفهمد اما ممکن است نداند که قرآن در کل در مورد ارث چی گفته است.

اسم دیگر قرآن ذکر است که :

[۱۵:۹] انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحفظون

[۱۵:۹] مسلما، ما این تذکر را نازل کرده ایم و مسلما، آن را حفظ خواهیم کرد.*

[۳۸:۱] ص والقرءان ذی الذکر

[۳۸:۱] ص.* و قرآن که حامل مدرک است.**

با توجه به آیه ۳۸:۱ قرآن عامتر از ذکر است. زیرا خدای مهربان میفرماید قرآن ذی الذکر یعنی قرآن دارای ذکر. اما واقعا فرق بین ذکر و قرآن چیست؟؟ پیامبر محمد قرآن را به اندازه وسعت خود میفهمید. به طور مثال چندین آیه قرآن دلالت بر کروی بودن زمین میکنند اما پیامبر محمد هیچوقت فکر نمیکرد که این آیات دلالت بر کروی بودن زمین کنند. به همین خاطر پیامبر محمد دقیقا آیاتی را برای قومش تبلیغ میکرد و روی آن اصرار میکرد که مشکل جامعه آن زمان را حل کند. به طور مثال در آن زمان همه بت پرست بودند . به همین خاطر پیامبر محمد آیات مربوط به نفی بتپرستی را برای مردم تکرار میکرد . به این آیات میگویند ذکر. در هز زمانه ای تعداد مشخصی از آیات مشکلات آن جامعه را حل میکند. مثلا در جامعه فعلی ما که همه به پول و مال دنیا چسبیده اند ، آیات در این زمینه باید تبلیغ شود و این دقیقا میشود ذکر زمان ما. در زمان ما ذکر یعنی معجزه ریاضی ۱۹٫

[۸۸:۲۱] فذکر انما انت مذکر

[۱۶:۴۴] بالبینت والزبر وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم ولعلهم یتفکرون

[۵۴:۱۷] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر

کلمات ذکر و کتاب و فرقان هر کدام به جنبه ای از قرآن اشاره دارد. کتاب را که در بالا عرض کردم. ذکر را هم که گفتم. با توجه به آیه ۳۸:۱ قرآن کلی تر از ذکر است. پس ذکر دقیقا قرآن نیست. خدای مهربان کمبود کلمه نمی آورد ، او میداند که چه میگوید.

انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

او میتوانست بگوید

انا نحن نزلنا المصحف و انا له لحافظون

خدای را سپاس که راه راست را به ما نشان داد و ما را از خواب غفلت بیدار کرد.



آن چیزی که نزد من مهم است ، خداست. خداست که من را آفریده و اوست که من را در زندگی هدایت میکند. راهی که خدا به آدم نشان میدهد ، از هر راهی بهتر است.

[۲۶:۷۸]  یکتایی که مرا آفرید و مرا هدایت کرد.
[۲۶:۷۹]  یکتایی که به من غذا و آب می دهد.
[۲۶:۸۰]  و هنگامی که بیمار شوم، او مرا شفا می دهد.
[۲۶:۸۱]  یکتایی که مرا می میراند، سپس دوباره مرا زنده می کند.
[۲۶:۸۲]  یکتایی که امیدوارم در روز قضاوت گناهان مرا بیامرزد.
[۲۶:۸۳] پروردگار من، به من حکمت عطا فرما و مرا در شمار پرهیزکاران قرار ده.

اینه خدای من. من نمازم را فقط و فقط به خدا اختصاص میدهم. تمام شعائر دینم برای خداست. روزی ۱۷ بار به رسالت محمد شهادت نمیدهم. زیرا ذکر و یادآوری روزانه مقدسین آنان را به بت تبدیل میکند. من دوست دارم که در طول روز فقط عادت به ذکر خدای یکتا داشته باشم.

پیامبر محمد ذره کوچکیه در این زمین پهناور. این زمین هم ذره کوچکیه از کهشکان راه شیری. همین کهکشان راه شیری هم ذره بسیار ناچیزی است از آسمان یکم. ای دوستان آیا انصاف است که خدای یکتایی را که این همه موجودات را آفریده روزی ۱۷ بار یاد شود و پیامبر محمد ، که ذره بسیار کوچکیه از این دنیا ، هم روزی ۱۷ بار یاد شود ؛ و به این طریق در کنار خدای یکتا قرار داده شود. آیا این ناسپاسی و ناشکری نیست؟ آیا انتظار دارید که خدای مهربان رحمتش را از شما دریغ نکند؟ آیا انتظار دارید که خدای مهربان مثل سالهای قبل همچنان باران و نعمتش را بر شما نازل کند؟

[۲:۲۸۴] لله ما فی السموت وما فی الارض وان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشاء ویعذب من یشاء والله على کل شیء قدیر
[۲:۲۸۴] آنچه در آسمان ها و زمین است، از آن خداست. خواه افکار درونى خود را آشکار کنید، یا آن را پنهان نمایید، خدا شما را مسئول آنها می داند. او هر که را بخواهد، می بخشد و هر که را بخواهد، تنبیه می کند. خداست قادر مطلق.

پدران شما روزی ۱۷ بار به یاد محمد می افتادند. زمانی که اسم محمد ذکر شود فورا بر او صلوات میفرستید ؛ اما خیلی ساده نام خدا را ذکر میکنند.این همه بحث شما برای این است که همان راه پدرانتان ر ا ادامه دهید. بفرمائید ادامه دهید ، ببینیم به کجا می رسید. تمام تلاش شما در این بحث برای این است که ثابت کنید فرقه شما تا حالا اشتباه نمیکرده است و این دقیقا یعنی نژادپرستی. آیا تا بحال اسم نژاد پرستی مذهبی شنیده بودید؟ من به طور ساده برای دوستان این مورد را توضیح میدهم که چطوری نژادپرستی و فرقه گرائی بوجود میاید. هرکدام از مراحل زیر باعث ایجاد مرحله بعدی میشود. بعضی از فرقه های سنی و شیعه تا آخر (مرحله ۸ و (۹ رفته اند و بعضی ها هم در نیمه راهند (دارند میرسند( .

مراحل نژادپرستی مذهبی به ترتیب از شروع تا ته دره:

عشق بیش از حد نسبت به پیامبر محمد و سایر مقدسین
ذکر روزانه مقدسین
شروع به بزرگنمایی پیامبر محمد و سایرمقدسین
اختراع کتابهای حدیث از گفته پیامبر محمد و مقدسین
تغییر دین
تشکیل کنفرانسها و کتابهای ۱۰۰۰ جلدی
نژادپرستی مذهبی
مذهب فاشیستی
دین نه ، نژاد و زبان

عشق بیش از حد نسبت به پیامبر محمد و سایر مقدسین: این آغاز بت پرستی است. در ورای هر بت پرستیی در طول تاریخ ، عشق بیش از حد و یا نفرت بیش از حدی وجود داشته است. عشق بیش از حد است که باعث میشود مقدسین به خدا تبدیل شوند و عشق و نفرت بیش از حد است که باعث میشود مقدسین گروه مقابل به بدترین مفسدین طول تاریخ تبدیل شوند و مقدسین خود منشاء تمام خیر و برکتهای جهان.

[۲:۱۶۵] ومن الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله ولو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا وان الله شدید العذاب
[۲:۱۶۵] با این حال، برخی از مردم معبودانی را همتای خدا قرار می دهند و به آنها چنان عشق می ورزند که گویی خدا هستند. کسانی که ایمان دارند بیش از هر کس، به خدا عشق می ورزند. اگر فقط ستمکاران می توانستند خود را هنگام روبرو شدن با عذاب ببینند، آنگاه متوجه می شدند که تمام قدرتها فقط متعلق به خداست و عذاب خدا هیبتانگیز است.

ذکر روزانه مقدسین: عشق بیش از حد منجر به ذکر روزانه و مستمر پیامبر و مقدسین شد. نهایتا اسم آنان وارد نماز شد. بطوریکه بعد از مدتی جزء لاینفک نماز قرار گرفت ؛ قربانی ، نذر ، مولودی برای مقدسین اختراع شد ؛ دیگر حج برای خدا نبود. زکات وسیله ای برای منت گذاشتن شد. نام مقدسین در تمام اعمال و شعائر دین وارد شد. عشق بیش از حد باعث میشود که مدام در فکر مقدسین باشید. دیگر خدا از ذهن شما خارج میشود. برادر و خواهر ایرانی آن چیزی که بیشتر وقت ، ذهن شما را مشغول کرده است ، خدای شماست. بنابراین اگر شما عشق بیش از حد نسبت به مقدسین خود داشته باشید ، یواش یواش جای خدای شما را می گیرد. شما در طول روز نزدیک به ۲۰ بار “یا علی” میگوئید. این یعنی عشق بیش از حد. این یعنی ذکر مقدسین به جای خدا.

[۵۸:۱۹] استحوذ علیهم الشیطن فانسهم ذکر الله اولئک حزب الشیطن الا ان حزب الشیطن هم الخسرون
[۵۸:۱۹] شیطان بر آنها تسلط یافته است و باعث شده است که پیام خدا را نادیده بگیرند. اینان حزب شیطان هستند. مسلما، حزب شیطان بازنده است.

شروع به بزرگنمایی پیامبر محمد و سایرمقدسین : بعد از مدتی که پیامبر جای خدا را گرفت ، شروع به بزرگنمایی شد. برای پیامبر و سایر مقدسین معجزه اختراع شد؛گفتند او سایه نداشت؛ از پشت میدید؛ قدرت جنسی او برابر با ۳۰ مرد بود ؛ علی به تنهایی ۷۰۰ نفر را کشت و … . نسبت دادن قدرت و معجزات عجیب و غریب به آنها و سایر مقدسین خویش.

اختراع کتابهای حدیث از گفته پیامبر محمد و مقدسین :بعد از تکمیل مراحل بالا ، مردم گفتند که بابا این عزیزان دردانه چرا سخنی نگفته اند ، حیف نیست که سخنانشان را جمع نکنیم تا که در مقابل مقدسین سایر ملل سربلند باشیم و بوسیله این سخنان ازگمراهی نجات پیدا کنیم. سپس همت به خرج دادند و از شایعات زمان خویش قرآنی دیگر ساختند. به این طریق کتب صحیح بخاری و اصول کافی در کنار قرآن قرار داده شد.

کدام حدیث؟

[۴۵:۶] تلک ءایت الله نتلوها علیک بالحق فبای حدیث بعد الله وءایته یؤمنون
[۴۵:۶] اینها آیات خداست که ما به حقیقت بر تو می خوانیم. به کدام حدیث به غیر از خدا و آیاتش ایمان دارند؟

تغییر دین. دین براساس خدا به دین براساس مقدسین بدل شد.بعد از مدتی که گذشت ، دینی که محورش خدا بود به دین مقدسین محور بدل شد. به این طریق دین برای خدا از بین رفت.دیگر مرگشان و زندگیشان برای خدا نیست. گروههای شیعه (رقیة اللهی – علی اللهی – زینب اللهی – کلب علی – کلب حسین و …) و گروههای سنی (سپاه صحابه – سپاه عمر – سپاه معاویه – طالبان و ….) بوجود آمدند. تمام دینشان شده است دفاع از مقدسین خویش. در جمع آوری احادیث فرقه ای مهارت خارق العاده ای دارند. کتابهای ۱۰۰ جلدی حدیث هم دارند. حتی تفسیر کتب حدیث هم دارند.

[۳۹:۱۴] قل الله اعبد مخلصا له دینی
[۳۹:۱۴] بگو: “خدا تنها کسی است که می پرستم، دین خود را مطلقا تنها به او اختصاص می دهم.

[۶:۱۶۲] قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العلمین
[۶:۱۶۲] بگو: “نماز من، اعمال عبادی من، زندگی من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.

تشکیل کنفرانسها و کتابهای ۱۰۰۰ جلدی : بعد از مدتی کنفرانس تشکیل میدهند و در آنجا راجع به مقدسین خود حرف میزنند و بزرگنمایی میکنند و میخواهند یاد آنان را زنده نگهدارند. حتی برای کتابهای مقدسین خویش مراسم ختم تشکیل میدهند. کار به جایی رسیده است که مراسم ختم صحیح بخاری هرساله با آب وتاب فراوان برگزار میشود. از طرف دیگر مراسم تقریب مذاهب اسلامی تشکیل میدهند ، فقط برای اینکه همدیگر را نکوبند و برای هم مشکل ایجاد نکنند، نه برای اینکه موحد شوند. از یک طرف مقبره ها و کتب مقدسین خویش را ترویج میکنند ، از طرف دیگر دنبال وحدتند. وحدت بدون خدا ممکن نیست. شیعه و سنی میخواهند وحدت پیدا کنند که همچنان روال گذشته خویش را ادامه دهند و همچنان کتب حدیث خویش را تمدید کنند. آیا وحدت مهم است یا توحید؟ اگر دو گروه شیعه و سنی موحد باشند ، خود به خود وحدت هم بوجود میاید. اگر کتب حدیث دو فرقه شیعه و سنی را جمع کنید بیشتر از هزار جلد قطور میشود.

نژادپرستی مذهبی : بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که مقدسینشان از همه مقدسین دیگر مذاهب بالاتر است . به این طریق امامها معصوم و یا صحابه عادلند و جماعت عاری از خطا.

[۴۳:۲۲] واقعیت این است که آنها گفتند: “ما والدین خود را پیرو روش های خاصی یافتیم و ما رد پای آنها را دنبال می کنیم.”
[۴۵:۲۵] هنگامی که آیات ما آشکارا برای آنها خوانده شود، تنها مجادله آنها این است که می گویند: “پدران ما را بازگردانید، اگر راست می گویید.”

مذهب فاشیستی : بعد از مدتی هرکی میگفت بابا اشتباه میکنید !! میگرفتنش میکشتنش یا با بمب منفجرش میکردند. خود را در مقام خدا قرار داده اند. مذهب اجباری شد. گروههای تروریستی همچون بن لادن و طالبان و … به جهان تحویل دادند. از طریق عزاداری و قمه زنی ؛ اسلام به عنوان دینی خرافی به جهانیان معرفی شد.

[۴۰:۲۶] فرعون گفت: “بگذارید موسی را بکشم و بگذارید او به پروردگارش التماس کند. من نگرانم که مبادا او دین شما را به فساد بکشاند، یا پلیدی را در سراسر زمین پراکنده سازد.”

دین نه ، نژاد و زبان : بعد از مدتی که اعمال و کردار گروههای مذهبی بر همگان روشن شد و به همه جهان چهره مسلمان را خراب نشان دادند ، گروه زیادی از مردم از دین گریزان شدند و به نژاد و زبان خویش تمسک جستند. بطوریکه حالا (بدون این که خود بفهمند) نژادپرستند و فکر میکنند از سایر نژادها بهتر و باهوشترند. بطوریکه حالا همان مدعیان مذهبی ، ادعای ایرانیگری دارند. خدای مهربان ما را از نژادهای متفاوت آفریده تا که همراه یکدیگر باشیم و با هم دیگر آشنا شویم. پس چرا نسبت به هم تعصب نشان دهیم و نژاد خود را از سایر نژادها بالاتر بدانیم. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

[۳۹:۱۴] قل الله اعبد مخلصا له دینی
[۳۹:۱۴] بگو: “خدا تنها کسی است که می پرستم، دین خود را مطلقا تنها به او اختصاص می دهم.

[۶:۱۶۲] قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العلمین
[۶:۱۶۲] بگو: “نماز من، اعمال عبادی من، زندگی من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.

مسلمان اگر مسلمان است ، باید خود را از گزند آفتهای بالا دور نگهدارد. ایجاد مراحل بالا ریشه اش فقط یک چیز است، ذکر روزانه مقدسین در شعائر دینی.



خیلی از مسلمانان به بهانه اطاعت از پیامبر ، از او شفای بچه شان را می خواهند. از پیامبر می خواهند که در زندگی به دادشان برسد. به همین خاطر پشت اتومبیلها ، کامیونها عبارت “یا رسول الله” را حک می کنند و همین منوال و ایده را برای سایر مقدسین خویش به کار می برند. اگر به آنها بگویی که فقط از خدا طلب کمک کنید ، فورا تو را به توهین به پیامبر و دین متهم می کنند. غافل از اینکه ، این کار آنان شیطان را شاد می کند و با این عمل غضب خدا را برای خود فراهم می آورند. خدای توانای مهربان ، خالق عالمیان ، ما را با رمز “فقط ذکر خدا آرامش دهنده قلبهاست” آفریده است. این رمز خلقت است. بدون این رمز هرگز نمی توانیم آرامش بدست بیآوریم. آن چیز و آن کس که بیشتر وقت در ذهن شما تقدس دارد ، خدای شماست. کسی که بیشتر وقت در فکر پیامبر و مقدسین است ، خدای دیگری برای خود برگزیده است ، هر چند که مدعی باشد که خدای او یکتاست ؛ زیرا عمل مهم است نه حرف. زیرا او عملا در طول زندگی از محمد و علی و سایر مقدسین به جای خدا کمک می خواهد. او وقتی می خواهد از جای خود بلند شود ، می گوید “یا علی”. وقتی اتوبوس به سر گردنه میرسد ، بر محمد و آل او سلام می فرستد و هزاران مورد دیگر. به این طریق به جای خدا ، مقدسین خویش را ذکر می کند و به این ترتیب عملا خدایان دیگری دارد ؛ هرچند که تئوریتا خدای یکتا را می پرستد. انسانها فطرتا می خواهند موجودی را بپرستند که قدرتهای زیادی داشته باشد. مسلمانانی که پیامبر و مقدسین را به جای خدا ذکر می کنند ، ناخواسته (بدون این که خود بدانند) ، خیلی از نقشهای خدا را به مقدسین داده اند. زیرا تنها کسی که در همه حال با ماست و همه افکار ما را کنترل می کند ، خداست و کسی دیگر به جز خدای مهربان چنین قدرتی را ندارد. کسانی که به جای خدا ، مقدسین خویش را ذکر می کنند ، مجبورند که خیلی از نقشهای خدا را به مقدسین بدهند. زیرا مقدسین در اصل آدمهای عادی و معمولی مثل سایر افراد بودند. اما چون انسان فطرتا خدای قدرتمند می خواهد ، پس مجبور می شود که مقدسین خویش را معصوم از گناه بداند ، مجبور می شود که برای مقدسین خویش قدرتی مافوق بشری بتراشد (حتی بعد از مرگ) ، مجبور می شود بگوید که مقدسین نورانی بودند و سایه نداشتند ، مجبور می شود که بگوید مقدسین از علم غیب خبر دارند ، مجبور می شود که بگوید مقدسین از احوال همه پیروانشان خبر دارند ، مجبور می شود بگوید که مقدسین بی عیب و نقص بودند ؛ تا اینکه برای عده ای از مسلمانان کار به جاهای باریکتر می کشد و عده ای خود را برده و بنده وسگ مقدسین می خوانند و بعضی موارد دیگر که واقعا آدمی را متحیر میکند! آدمی تا چه حدی!! می تواند نسبت به خدای خویش ناسپاس باشد.
اینها همه اش حقه بازی شیطان و دستیارانش است برای بدبخت کردن مردم. زیرا انسان فطرتا دوست دارد که قدرتمندترین موجود را پرستش کند. بنابراین اگر شما در ذهن خویش بیشتر وقت مقدسین خویش را به جای خدا ذکر می کنی ؛ یعنی اینکه داری کم کم مقدسین خویش را در آن موقعیت قرار می دهی و به این طریق بقیه ماجراها بوجود می آید. مجبورید که قدرتهای زیادی برای مقدسین خویش بتراشید (حال از هر طریقی ، از حدیث ، از افسانه های گذشتگان ، از خودت ، خلاصه از همه) . اگر کسی و یا چیزی (مثل پیامبر ، مقدسین ، مال دنیا و …) در ذهن شما بسیار بزرگ شد و بیشتر وقت ذهن شما را مشغول کرد ، باید فورا به خدا پناه ببرید ، زیرا این حیله شیطان است که بر روی شما دارد پیاده می شود. به همین خاطر است که خدای مهربان در قرآن اصرار دارد که تمام شعائر دین مربوط به خداست و نباید اسم کسی دیگر به جز خدا را در شعائر دین وارد کرد. نماز ، روزه ، حج ، اذان ، قربانی و … فقط و فقط باید برای خدا باشد. این یک اصل مهم است که تمام دینهای آسمانی بر این اساس بنا شده اند و اگر یکی از ادیان و مذاهب غیر از این را توصیه کند ، مطمئن باشید دست خورده است و حقه شیطان ملعون روی پیروانش اجرا شده است. اگر از شما پرسیدند که اصول دین چیست ، این را به او بگویید. اصل دین همین است و بس.

اما واقعا موقعیت پیامبران و مقدسین در دین چگونه باید باشد؟ چکار کنیم که در ذهن ما جای خدا را نگیرند؟ از نظر قرآن چه معیاری برای آن وجود دارد؟

این مهم ترین نکته یکتاپرستی است. خدای مهربان در قرآن ما را راهنمایی می کند. آیات قرآن پر است از نکته های ظریف که تدبر در آن ، ما را به راه راست راهنمایی می کند. آیه زیر را در نظر بگیرید :

[۴۱:۳۷] ومن ءایته الیل والنهار والشمس والقمر لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی خلقهن ان کنتم ایاه تعبدون

[۴۱:۳۷] در میان مدرک های او شب و روز و خورشید و ماه است. در مقابل خورشید و ماه سجده نکنید؛ در مقابل خدا سجده کنید که آنها را آفرید، اگر واقعا تنها او را پرستش می کنید.

خدای قادر توانا ابتدا چهار چیز را در آیه بالایی به عنوان نعمت و رحمت خود بیان می کند. آن چهار چیز هم خورشید و ماه و شب و روز است. اما در ادامه میفرماید که ای مردم برای خورشید و ماه سجده نکنید. نکته جالبی که در اینجا مطرح میشود این است که خدا نمیفرماید برای شب و روز سجده نکنید بلکه فقط میفرماید برای خورشید و ماه سجده نکنید! در حالی که اهمیت شب و روز کمتر از خورشید و ماه نیست. همانطور که بدون خورشید و ماه نمیتوان زندگی کرد ، بدون شب و روز هم نمیتوان زندگی کرد. این همان نکته مهم است که اصل یکتاپرستی را بیان می کند. زیرا خورشید و ماه اجسام فیزیکی هستند ، اما شب و روز اجسام فیزیکی نیستند. این نشان میدهد که مردم بیشتر آن چیزی را پرستش می کنند که در دید باشد (در قرآن ذکر شده است که بلقیس ، ملکه سبا و پیروانش در مقابل خورشید سجده میکردند) پیامبر هم پیام خدا را ابلاغ می کند ، خدا دیده نمی شود ، اما پیامبر دیده می شود. به همین خاطر خیلی از مردم بعدا از پیامبر استفاده های دیگری می کنند. بیشتر به پیامبر دل می بندند نه خدا! مثلا از پیامبر شفای بچه شان را می خواهند ، مستقیما از خدا شفای بچه را نمی خواهند! به این طریق آن کس و یا آن شیء (پیامبر و خورشید) را سر راه خود و خدا قرار میدهند .خورشید به اذن خدا نور میدهد و وظیفه اش را به نحو احسن انجام میدهد. وظیفه خورشید نوردهی است ، خورشید فقط در همین جهت واسطه است یعنی نوردهی. ما نباید غیر از آن اتنظار دیگری از خورشید و ماه داشته باشیم. به همین منوال پیامبر هم پیام خدا را ابلاغ می کند ، و نباید غیر از آن انتظار دیگری از پیامبر داشته باشیم. بنابراین نتیجه میگیریم که استفاده از هر چیزی در جهت وظیفه آن وسیله درست است ؛ اما استفاده از هر وسیله در غیر جهت وظیفه آن نادرست است و شرک است. بنابراین ما نباید از خورشید انتطار شفای بچه داشته باشیم ، ما نباید در شعائر دینی خویش بر خورشید و پیامبر سلام و صلوات بفرستیم. پس بیایید خدای توانای مهربان را پرستش کنیم و شعائر دینی خویش را فقط و فقط و فقط به او اختصاص دهیم.



۶۶۶ عدد مهمی برای جامعه مسیحیت است.این عدد چهار بار در کتاب مقدس ذکر شده است که در یک مورد آن عدد را از طرف دجال میدانند.در کتاب مقدس نشانه آمدن دجال ظهور این عدد است . این عدد چهار مورد در کتاب مقدس تکرار شده است. اما در قرن ۲۰ ثابت شد که عدد ۶۶۶ همان قرآن است. شیطان در طول تاریخ معنای آن را عوض کرده است. بطوریکه عدد ۶۶۶ در جامعه مسیحیت نشانه بدیمنی است. اما این عدد نشانه همان قرآن بزرگ است. چیزی که جامعه مسیحیت منتظرشند تا آنان را نجات دهد همان ۶۶۶ یا قرآن کریم است اما خود آن را نمیفهمند و شیطان مورد را برای آنان خلط کرده است.

شماره گذاریهای آیات قرآن هم از طرف خدای یکتا انجام شده است و این دل آدم را آرامش میبخشد که واقعا کتاب قرآن از طرف خداست.در این مورد بیایید آیه ۶۶:۶ را مورد بررسی قرار دهیم. این آیه شاید ربطی به عدد ۶۶۶ و قرآن داشته باشد.

مقدار ارزش ابجدی آیه ۶۶:۶ را محاسبه کنیم عدد ۵۸۷۳ بدست میاید.(جهت محاسبه ارزش ابجدی آیات از فایل ۶۶۶ استفاده شود زیرا که در winQT2 همزه در کلمه “ءامنوا” نوشته نشده است)

[۶۶:۶] یأیها الذین ءامنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة علیها ملئکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون

حالا این عدد را از تعداد آیات شمارششده قرآن (۶۲۳۴) کم میکنیم.عدد ۳۶۱ بدست میاید که مساوی ۱۹*۱۹ است.

۶۲۳۴-۵۸۷۳ =۳۶۱

۳۶۱ = ۱۹*۱۹


این خود نشانه ای دیگر از ربط قرآن و عدد ۶۶۶ و عدد ۱۹ است.

منبع




تعداد حروف آیات قرآنی خود نوعی معجزه است .

بزرگترین آیه قرآن ۲:۲۸۲ است که شامل ۵۴۹ حرف است.

و کوچکترین ایه قرآن هم ۳۶:۱ است که شامل ۲ حرف است.

(برای اینکه در شمارش حروف این آیه ها دچار اشتباه نشویم از فایل ۶۶۶ استفاده کنید)

حالا اگر تعداد حروف بزرگترین آیه قرآن را با تعداد حروف کوچکترین آیه قرآن جمع کنیم عدد ۵۵۱ بدست میاید.

۲+۵۴۹=۵۵۱

۵۵۱=۱۹*۲۹

جالب است که ۱۹ هم در این جا موجود است و ۲۹ هم تعداد حروف عربی است. به این طریق بزرگترین و کوچترین ایه قرآن باز هم ترکیبی از نوزده است و این خود نشان میدهد که این قرآن حرف به حرف از طرف خدای یکتا نازل شده است.

منبع



زمانی که در گفتمانهای مختلف از خدا حرف زده میشود و به سوی خدا دعوت میشود ؛ با واکنشهای خشن روبرو می شوید. مثلا در یکی از گفتمانها از آنها با استدلال خواسته شد که مقدسین را واسطه قرار ندهند و فقط از خدا کمک بخواهند و حدیث و سنت باطل است ؛ اما با کمال تاسف با جوابهای زیر روبرو می شوید از جمله :

لفظهای نادان ، ابله ، سفیه ، کودن و …

عامل خارجیها ، دشمن ، منافق ، دشمن پیامبر ، دشمن دین ، دشمن قرآن و …

تنها دشمن انسان در درون خود اوست. شخصیت هر فردی میتواند بهترین دوست و همچنین میتواند بدترین دشمن آدمی باشد. انسان دانا میکوشد تا که با انسانهای دیگر در صلح و آشتی باشد. هر دشنام و فحشی که از دهن یک فرد بیرون میاد نشان از آشفتگی درونی او دارد. ای خدای مهربان آنقدر نیروی درونی به من بده تا بتوانم تهمتها را تحمل کنم . چون میدانم که نهایتا به سوی تو برمیگردیم. هیچوقت لفاظی و جدال را دوست ندارم . همیشه دوست دارم که دیگران را به راه راست راهنمایی کنم و هیچوقت هم کینه ای از دیگران به دل نمی گیرم. تنها چیزی که در جواب شما میتونم بگم اینه که ما هیچوقت عقاید خود را به زور به کسی تحمیل نمی کنیم. ما عامل هیچ کشور و دشمنی نیستیم. ما با هیچ گروه و حزب و سیاستمداری هم مرتبط نیستیم. این فقط نیروی درونی ماست که ما را به این راه هدایت کرده است. نیروی درونیی که خدا آن را به ما نشان داده است ، نیروی درونیی که شما را به اشتباه انداخته است ، نیروی درونیی که شما را وادار کرده است که فکر کنید که ما دشمنیم . بله شما در مورد ما به اشتباه رفته ای. نیرویی که شما فکر می کنید عامل خارجیهاست ، نیروی خداست. به همین خاطر با زندان و اعدام هم نمیشود جلوش را گرفت . چسپاندن برچسبهای دشمن ، عامل استکبار مثل ریختن بنزین روی آتشه ، اونو بیشتر میکنه. ما از همه شما ساده تر و بی آزارتریم. انگار که این راه یکتاپرستی سالهاست با آن آشناییم. انگار که راه و روش تمام مصلحین دنیا همین بوده است. انگار که تمام انسانها فطرتا دنبال خدا هستند و میخواهند که فقط خدا بالاتر باشد. اما دوستان مخالف ما فکر میکنند که ما این ایده ها را از خارجی ها یاد گرفته ایم. نه عزیز من. راه یکتاپرستی بدون غل و غش راه همه صالحین در طول تاریخ بوده است. این راه غریبه نیست. آشناست ، آنقدر آشنا که حاضری برای عقیده ات ، تمام عمرت زیر شکنجه در زندان به سر بری .بالاتر از سیاهی که رنگی نیست .این همان نیروی درونیه که مذهب مادرزادی ، تعصبات قومی و ملی روی آن بی تاثیر است. زیرا همه ما انسانها از یک نسلیم و تمام اختلافات دیگر از جمله زبان و نژاد و محدوده های جغرافیایی تماما یک آزمایش است و مختصرا فقط یک خواب کوچولو. انسان اگر انسان باشد و به ندای وجدان خویش رجوع کند ، متوجه میشود که ما خیرخواه شما هستیم، ما بدی شما را نمیخواهیم. عرصه تاریخ همیشه اینجوری بوده است ، هر کی اومده و گفته که خداپرست شوید . خیلی از مردم اشتباهی او را درک کرده اند ، مردم فکر میکردند که اون ماموره و اومده تا اونها را از طرف خارجیها اغفال کنه. اگر مردم خدا را فراموش کنند و بجاش رو به مقدسین خود بیارند ، بعد از تبادل اطلاعاتی بین خویش و غیرهمفکران جامعه خویش به تضاد میرسند و بعد از مدتی مجبور میشوند که به غیر همفکران خویش اتهام دشمنی بزنند و همینجاست که دیکتاتوری مذهبی بوجود میاد. زیرا دشمن را باید از بین برد !! . انسان هیچوقت نمیتواند زمان را به عقب برگرداند ، اما ای کاش میتوانست و در یک نگاه میتوانست تاریخ را ببیند ، ببیند که دشمن پنداری غیرهمفکران چقدر میتواند خطرناک باشد ، ای کاش انسان میدانست که بزرگترین دشمن انسان شیطان درون آدمی است که مدام سعی میکند با حیله های مختلف مقدسین را جای خدا بگذارد. ترفند شیطان در یک جمله خلاصه میشود ، او میخواهد که خدا محور نباشد و در عوض مقدسین محور باشند. والسلام

تا دیر نشده بخود آیید ، عذاب خدا نزدیک است. فردا دیره ، همین حالا روش فکر کنید.



بعضی از مسلمانان مقدسین خویش را در دعاهای خویش واسطه قرار میدهند و معتقدند که آنها فقط وسیله اند. حتی میگویند که هر چیزی در این دنیا بوسیله یک “وسیله و یا واسطه” انجام میشود. میگویند که مثلا ما از پا برای راه رفتن کمک میخواهیم و از دست برای غذا خوردن استفاده میکنیم و همچنین دکتر واسطه است برای درمان مریضی. به همین دلیل طلب کمک از پیامبر و مقدسین چیز عادیی است و هیچ مخالفتی با یکتاپرستی ندارد! بنابراین آنها از پیامبر و سایر مقدسین شفای بچه شان را طلب میکنند. از پیامبر و سایر مقدسین طلب کمک می کنند.

مثال زیر را عرض میکنم تا با استفاده از آن یک مطلب مهم را ذکر کنم. یک تاجری بوده است که بسیار مغرور بوده و معتقد بوده که هیچ چیزی نیست که او نتواند فراهم کند. او معتقد بود که هیچ چیزی نیست که بتواند جلو او را بگیرد. هر چیزی که میخواست با پولش بدست میآورد. یکی از همراهان خیرخواه تاجر یکبار او را نصیحت کرد و به تاجر گفت که درسته که تو حالا برای هر چیزی و هر مشکلی وسیله فراهم میآوری ، اما همیشه اینطوری نیست. اتفاقا یکبار سوار کشتی میشوند و کشتی داخل دریا گیر میکند بطوریکه کشتی در حال غرق شدن بوده است . در این بین آن همراه خیرخواه به تاجر ثروتمند گفت که : قربان شما که معتقد بودی هیچ مشکلی نیست که وسیله اش پیش شما نباشد ، حالا کشتی داره غرق میشود ، آیا میتوانید با یک واسطه و یا وسیله جلو غرق شدن آن را بگیرید؟ تاجر با دیدن صحنه غرق شدن کشتی بکلی آشفته شد و تمام غرور و تکبرش درهم ریخت و آن موقع متوجه اشتباه خویش شد. در اینجا بود که متوجه شد که نخیر بابا اینطورا هم نیست و نمیتونه وسیله هر کاری رو فراهم کند. متوجه شد که وسیله تا جایی کاربرد دارد و در جاهایی دیگر برد ندارد. متوجه شد که اینجا دیگر فقط خدا میتواند کمک کند. لحظاتی از زندگی وجود دارد که فقط باید از خدا کمک خواست. هیچ واسطه ای نمیتواند به او کمک کند.

با این مثال مشخص میشه که هر وسیله ای کاربرد خودش را دارد. مثلا نمیشه با پول هر چیزی را فراهم کرد. ما از پا کمک میگیریم تا با آن راه برویم اما نمیتوانیم از پا به عنوان قاشق استفاده کنیم. دکتر وسیله است برای درمان مریضی جسم. اما نمیتوان از دکتر برای تعمیر ماشین استفاده کنید. خیلی راحت میشود نتیجه گرفت که هر وسیله ای کاربردی دارد. کسی که برای تعمیر ماشینش پیش پزشک بره ، باید به عقل او شک کرد. پیامبر و مقدسین هم وسیله اند ، اما نه وسیله شفای بچه. پیامبر برای این بود که با پیامش ما را به راه راست راهنمایی کند . بنابراین پیامبر نمیتواند جوابگوی دعاهای ما باشد زیرا پیامبر وسیله این کار نیست. استفاده از وسیله در جهت وظیفه آن چیز معمول و منطقیی است اما استفاده از یک وسیله در جهت استفاده غیرعادی ، منظقی نیست. نباید برای هیچ چیز و هیچ کس نیرویی غیر از نیرویی که خدا به او داده قائل شد. مثلا خدا به خورشید یک نیرویی داده که نور تولید می کند ؛ با این فرض نباید نیرویی غیر از این برای خورشید قائل شد. مثلا نباید معتقد بود که خورشید بچه را شفا میدهد. اگر کسی به چنین چیزی معتقد باشد ، شرک مرتکب شده است. اقوام بدوی که خیلی نیروها برایشان ناشناخته بود ، خرافات زیادی برای خود بوجود بوجود آورده بودند. مثلا نیروهای خاصی برای مرده های خویش قائل بودند. اینها همه اش به این علت بود که آنان درست حسابی به خدا ایمان نداشتند. زیرا هیچ نیرویی در این دنیا مستقل از خدا نیست و نباید نیرویی غیر از وظیفه آن شیء برای هیچ شیئی فرض کرد. خیلی از مسلمانان هم برای مقدسین خویش مقبره های مجلل میسازند و این مقبره ها را به محل نیایش و درخواست کمک تبدیل کرده اند. در این مقبره ها از مقدسین خویش طلب کمک می کنند. در حالی که خدا هیچوقت چنین نیرویی به صاحب این مقبره ها نداده است و اینها همه اش با یگانه پرستی منافات دارد. این همان خط قرمز است که شیطان بوسیله آن خیلی ها را از راه راست منحرف میسازد.



آیا واقعا نزد مسلمانان خدا از هرچیزی بزرگتر است. مسائلی که در زیر بیان میشود جزو واقعیات جامعه است و نمیتوان آن را رد کرد ؛ این موارد نشان میدهد که نزد خیلی از مسلمانان خدا بزرگتر نیست و الله اکبر فقط یک شعار است و اصولا به آن عمل نمیشود. متاسفانه خیلی از مسلمانان زمانی که اسم محمد و یا سایر مقدسین خویش را میشنوند ، سلام و صلوات بدرقه آنان میکنند ، درحالی که وقتی اسم خدا را میشنوند و یا ذکر می کنند ، چیزی نمیگویند و خیلی راحت میگویند ” خدا “. این نشان از این دارد که خدا در ذهن آنان بزرگتر از مقدسین نیست. البته در مقام سخن این را انکار میکنند ، اما همه میدانیم که عمل مهم است ، زیرا آنان در عمل اینجوری نشان داده اند و میدهند. خیلی ها در مقام حرف چیزهای خوب خوب میگویند ولی در مرحله عمل توی آن می مانند. کسی که مسلمان است باید عملا (و نه فقط تئوریتا) ثابت کند که خدا بزرگتر است (یعنی الله اکبر). پشت اتوبوسها ، کامیونها و سایر وسایل نقلیه اسم مقدسین خود را مینویسند و یاد آنان را زنده نگه میدارند و به ندرت از خدا نام میبرند. در واقع اسامی مقدسین سراسر جامعه را پوشانده است . البته در جواب میگویند که اینها فقط واسطه و وسیله اند. واقعا و انصافا این چه واسطه ای است که در تک تک اعمال روزانه مردم ظاهر شده است ! آخه سفسطه هم حدی دارد. و این نشان میدهد که واسطه ها جلو دید را میگیرند و نمیگذارند که خیلی از مردم ، خدا را بخوانند. مثل اینه که یک مادر به بچه اش از طریق یک رابط و واسطه محبت کند و بچه هم از طریق یک رابط و واسطه با مادرش ارتباط برقرار کند. مشخص است که این بچه زیاد به مادرش دلبسته نخواهد شد بلکه بیشتر محبت واسطه را میبیند و در آینده هم که بزرگ شد ، واسطه را مادر خویش میداند. ذکر و شیوع اسم مقدسین در تمام زوایای زندگی خطرناک است و باعث در حاشیه قرار گرفتن خدا میشود. این همان حیله اصلی شیطان در طول تاریخ بوده است( وهست ) برای منحرف کردن انسانها. یکی از ضررات واسطه ها همین است ، یعنی خدا را به حاشیه میراند و کاری میکند که خیلی از صفات خدایی به واسطه ها داده شود. به همین خاطر است که خیلی از مسلمانان اعتقاد دارند که واسطه ها و مقدسینشان همه جا را میبینند و صدای همه را می شنوند و میتوانند بعد از مرگ نیازهای پیروان خویش را برآورده کنند؛ زیرا به واسطه ها دلبسته اند. آدمی فطرتا به کسی دل می بندد که صفات خدایی در او موجود باشد ، نتیجتا خیلی از صفات خدا را به مقدسین خویش داده اند. وحتی خیلی از آنان به مقدسین خویش افتخار میکنند زیرا معتقدند که مقدسین آنان کن فیکون میکنند ولی مقدسین سایر جوامع در رده بسیار پایینتری این کار را انجام میدهند. اینها همگی تعصبات فرقه ای و شیطانی است.خدای توانا منزه است از این عقاید شرک آلود.

ای خدای مهربان تو که تمام آسمانها و زمین در دستانت مثل موم نرمه ، خدایا تو بخشنده ای و مهربان ، من از رحمت تو ناامید نمیشوم. هر چند که بار گناهانم سنگین است ولی نا امید نمیشوم و به بهانه سنگین بودن گناهان رو به کسی به جز تو نمیارم. این قانون توست ، قانون تو حق است و حق قانون توست. خدایا به روزهای گذشته فکر میکنم ، با خود میگویم که آیا خدا برای بندگانش کافی نیست ؟ چرا ما باید خدای مهربان و پر از رحمت را مستقیما نخوانیم. ای دوستان از هیبت و عظمت خدا بترسید. عذاب او یهویی خواهد بود. اما آنموقع دیگر هیچ فایده ای ندارد. ای دوستان چرا به خواندن مقدسین خویش افتخار می کنی ؟ چرا به داشتن مقدسین خویش افتخار می کنی؟ مگر خدا همه را نیافریده است ؟ آیا مقدسین شما قادرند که حجم خورشید را دو برابر کنند؟ آنکه به خدای قادر مطلق پناه ببرد و او را مستقیما بخواند ، خدا هم او را زیر سایه خویش از شر شیطان حفط خواهد کرد. چه خوشایند و دلپسند است که همه ما همدل و همزبان فارغ از تعصبات فرقه ای و قومی با هم معتقد باشیم :

خدا محور دین ماست و هدف از دین پرستش خداست. تمام مناسک مذهبی اعم از نماز و حج و روزه و زکات و … را به تنها خدا اختصاص دهیم. چه زیباست این اعتقاد. دیگر کسی نمیگوید که زبان من از او بهتره ، دیگر کسی نمیگوید که نژاد من از او بهتره ، دیگر کسی نمیگوید که مقدسین ما از سایر مقدسین در طول تاریخ بهترند. دیگر کسی به خاطر تعصبات مذهبی و فرقه ای کسی را نمیکشه ، دیگر کسی به اسم اسلام ، بمبگذاری نمی کند و دیگر کسی به اسم اسلام به مشرک و مرتد و کافر آسیبی نمیرساند زیرا دین اسلام دین صلح و آشتی است و در دین اسلام اجبار نیست. در واقع لذت عقیده و مرام و دین ، به اختیاری بودنشه. آیا خدا در زمان آفرینش شما ، از شما اجازه گرفت؟ آیا گفت که چه مذهبی میخوای در ابتدا داشته باشید؟ آیا به شما گفت که ای بنده من میخوای پدر و مادر پولدار داشته باشی یا نه؟ اگر خدا این سوالاتو از تو نکرده است ، پس بدان که برای مرگ تو هم از تو نخواهد پرسید و هروقت که دلش بخواهد تو را میمیراند. در واقع خدا آدم را یهویی میمیراند. یک زمانی تو را میمیراند که اصلا و ابدا در فکر مرگ نیستی. پس بهتره از همین حالا در خواندن خدا ، مستقیم عمل کنی و در نقش واسطه ها در زندگی خویش بازنگری انجام دهید. خوشبختی شما به همین یک مورد بسته است ، این آزمایش خداست برای شما. توصیه میکنم همین حالا این کار را انجام بده و به فردا واگذار نکن ، شاید دیگر فردایی نباشد.



همانطور که میدانیم قرآن در شب ۲۷ ماه رمضان بر آخرین پیامبر خدا محمد نازل شد.

ارزش حروف ابجد کلمه محمد ۹۲ است.

رمضان ماه نهم است.

[۹۷:۱] إنا أنزلنه فی لیلة القدر
[۹۷:۲] وما أدریک ما لیلة القدر
[۹۷:۳] لیلة القدر خیر من ألف شهر
[۹۷:۴] تنزل الملئکة والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر
[۹۷:۵] سلم هی حتى مطلع الفجر

ارزش ابجدی کل سوره ۹۷ (سوره قدر ) هم ۶۷۳۱ است.

حالا چهار عدد بالایی را با هم جمع میکنیم عدد ۶۸۵۹ بدست میاید.

۹۲ + ۲۷ + ۹ + ۶۷۳۱ = ۶۸۵۹

۶۸۵۹=۱۹*۱۹*۱۹ !!!

در اینجا ایمان میاوریم که ۱۹ رازی از رازهای پروردگار یکتاست.

اما عدد ۶۸۵۹ از اعداد مهم دیگر است که آن را از طریقی دیگر بررسی میکنیم

۶۸۵۹=۶۳۴۶+۱۹*۲۷

این نشان میدهد که قرآنی که در ۲۷ رمضان نازل شده است و سرتاسر آن را ۱۹ فراگرفته است شامل کلا ۶۳۴۶ آیه میباشد.و این یعنی سوره توبه ۱۲۷ آیه است نه ۱۲۹٫

منبع



۵ آیه اول سوره ۹۶ اولین آیاتی بودند که بر محمد رسول خدا نازل شدند.

تعداد آیات شماره گذاری شده قرآن ۶۲۳۴ است. تعداد آیات شماره گذاری نشده (تعداد بسم الله الرحمن الرحیم) قرآن ۱۱۲ است .که جمعا ۶۳۴۶ آیه میشود. اولین آیاتی که بر پیامبر محمد نازل شد پنج آیه اول سوره ۹۶ بود. بیایید مقدار حروف ابجد این آیات را محاسبه کنیم.

[۹۶:۱] اقرا باسم ربک الذی خلق
[۹۶:۲] خلق الانسن من علق
[۹۶:۳] اقرا وربک الاکرم
[۹۶:۴] الذی علم بالقلم
[۹۶:۵] علم الانسن ما لم یعلم

مقدار ابجد آیه یک =۲۰۹۸
مقدار ابجد آیه دو =۱۲۱۲
مقدار ابجد آیه سه =۸۲۲
مقدار ابجد آیه چهار =۱۰۸۴
مقدار ابجد آیه پنج =۵۹۳
شماره سوره =۹۶

با توجه به اینکه یکی از مهمترین اسامی خداوند الرحمن است و الرحمن است که قرآن را نازل نموده است .

مقدار ابجد الرحمن =۳۲۹

شش عدد بالایی را باهم جمع کنیم عدد ۶۲۳۴ بدست میاید که همان تعداد آیه های واقعی قرآن است.

۲۰۹۸+۱۲۱۲+۸۲۲+۱۰۸۴+۵۹۳+۹۶+۳۲۹=۶۲۳۴

خدای قادر توانا به این طریق از طریق ۵ آیه نخست نازل شده هم تعداد واقعی آیات قرآن را بر ما روشن ساخته است. و این خود مشخص میسازد که تعداد واقعی آیات سوره توبه ۱۲۷ است نه ۱۲۹٫

به این طریق از طریق آخرین آیات و اولین آیات نازل شده تعداد واقعی آیه های قرآن بر ما روشن شد.

جدول حروف ابجد بر طبق زیر است:

الف یا همزه =۱
ب=۲
ج=۳
د=۴
ه=۵
و=۶
ز=۷
ح=۸
ط=۹
ی=۱۰
ک=۲۰
ل=۳۰
م=۴۰
ن=۵۰
س=۶۰
ع=۷۰
ف=۸۰
ص=۹۰
ق=۱۰۰
ر=۲۰۰
ش=۳۰۰
ت=۴۰۰
ث=۵۰۰
خ=۶۰۰
ذ=۷۰۰
ض=۸۰۰
ظ=۹۰۰
غ=۱۰۰۰

منبع



به نام خدا یکتای مهربان

بعضی از سوره ها با سوگند شروع میشوند مثل “والعصر” = سوگند به عصر

لیست سوگندهایی که در اوایل سوره ها آمده است.

———————————————————————————–
۱- سوره ۱۰۳ عبارت valasr والعصر
۲- سوره ۱۰۰ عبارت valaadiat والعادیات
۳- سوره ۹۵ عبارت vatin والتین
۴- سوره ۹۳ عبارت vazoha والضحی
۵- سوره ۹۲ عبارت valail والیل
۶- سوره ۹۱ عبارت vashams والشمس
۷- سوره ۸۹ عبارت valfajr والفجر
۸- سوره ۸۵,۸۶ عبارت vasama والسما
۹- سوره ۷۹ عبارت vanazeaat والنازعات
۱۰- سوره ۷۷ عبارت valmorselat والمرسلات
۱۱- سوره ۶۸ عبارت valghalam والقلم
۱۲- سوره ۵۳ عبارت vanajm والنجم
۱۳- سوره ۵۲ عبارت vatoor والطور
۱۴- سوره ۵۱ عبارت vazaryat والذاریات
۱۵- سوره ۵۰ عبارت valghoraanel majjid والقرآن المجید
۱۶- سوره ۴۳,۴۴ عبارت valketabilmobin والکتاب المبین
۱۷- سوره ۳۸ عبارت valghoraanel zizekr والقرآن ذی ذکر
۱۸- سوره ۳۶ عبارت valghoraanel hakim والقرآن الحکیم
۱۹- سوره ۳۷ عبارت vasafat والصافات
۲۰- سوره ۹۰ عبارت laoghsimoo bihazal balad لا اقسم بهذا البلد
۲۱- سوره ۷۵ عبارت laoghsimoo biyawmilghyameh لا اقسم بیوم القیامة
———————————————————————————-
همانطور که میبینید جمعا ۲۱ نوع سوگند در اوایل سوره ها آمده است. نکته جالب این است که دو تای آخری (۲۰و ۲۱) با بقیه فرق میکنند زیرا که این دو با لا اقسم شروع میشوند.در نتیجه ۱۹ نوع سوگند باقی میماند.

در اینجا به حکمت خدای یکتای قادر پی میبریم که چرا سوره بلد و قیامة با لا اقسم = سوگند نمیخورم “شروع میشوند! زیرا که خدای قادر توانا میخواست که معجزه ۱۹ را برای آیندگان باقی بگذارد تا که ایمان آنان را آزمایش کند.

منبع



تاریخ انبیاء- نویسنده: سید هاشم رسولی محلاتی

موضوع:
پیامبران – سرگذشتنامه
قرآن – قصه‌ها

پدیدآورنده:
سیدهاشم رسولی‌محلاتی

ناشر:
موسسه ‌بوستان‌ کتاب ‌قم

۶۵۸ صفحه – وزیری (سلفون) – ۴۸۰۰۰ ریال – چاپ ۱ – ۳۰۰۰ نسخه
کد کنگره:۲ت۵ر/BP88
شابک:۶-۴۳۰-۳۷۱-۹۶۴
رده دیوئی:۲۹۷٫۱۵۶
تاریخ نشر:۰۵/۰۸/۸۲

چکیده :در کتاب حاضر تاریخ انبیا از حضرت آدم (ع) تا حضرت محمد (ص) براساس آیات و قصه‌های قرآنی بیان شده است .مطالب کتاب ذیل این عناوین به طبع رسیده است :آغاز آفرینش ;فرزندان آدم (ع) ;شیث (ع) ;ادریس (ع) ; نوح (ع) ;هود (ع) ;صالح (ع) ;ابراهیم (ع) ;همسران و فرزندان ابراهیم (ع) ; اسحاق (ع) ;یعقوب (ع) ;یوسف (ع) ;شعیب (ع) ;موسی (ع) ;انبیای بنی اسرائیل پس از موسی (ع) ;داود (ع) ;سلیمان (ع) ;یونس (ع) ;زکریا (ع) ; یحیی (ع) ;عیسی (ع) .



سیر و سیاحت در قران مجید- نویسنده: جهانبخش ثواقب و محمد جواد رحمانی

موضوع:
پیامبران در قرآن
جهانگردی – جنبه‌های مذهبی – اسلام
مسافرت (اسلام)
مسافرت (اسلام) – آداب و رسوم

پدیدآورنده:
جهانبخش ثواقب
محمد جواد رحمانی

ناشر:
بوستان کتاب قم

۳۵۲ صفحه – وزیری (شومیز) – ۳۹۰۰۰ ریال – چاپ ۱ – ۱۵۰۰ نسخه
کد کنگره:۹ث۵م/BP104
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۵۴۸-۳۱۷-۱
رده دیوئی:۲۹۷٫۱۵۹
تاریخ نشر:۲۳/۱۲/۸۵

چکیده: این کتاب با هدف بررسی دیدگاه قران کریم درباره اهمیت و جایگاه سیر و سیاحت و پی آمدهای آن فراهم آمده و ضمن بررسی این مقوله، به انواع سفر بر اساس انگیزه، حکم شرعی و مکان، احکام و آداب سفر، سفرهای تاریخی پیامبران الهی و اقوام گذشته در قرآن، سفر آفاقی انفسی و ابعاد آنها، تحلیل اثار و پیامدهای مختلف سفر به ویژه اثار تربیتی ان پرداخته است.



پژوهشی در اسراف- نویسنده: سید مهدی موسوی کاشمری

موضوع:
اسراف (فقه)
اسراف – جنبه‌های مذهبی – اسلام

پدیدآورنده:
سیدمهدی موسوی

ناشر:
موسسه ‌بوستان‌ کتاب ‌قم

۲۴۰ صفحه – رقعی (شومیز) – ۱۸۰۰۰ ریال – چاپ ۳ – ۱۵۰۰ نسخه
کد کنگره:۴پ۸م/۳۵/BP250
شابک:۸-۶۳۶-۳۷۱-۹۶۴
رده دیوئی:۲۹۷٫۶۳۲
تاریخ نشر:۰۴/۰۹/۸۵

چکیده: مساله اسراف ، گرچه بلای جهانی و درد جوامعه بشری است و توجه به آن در هر کجا و در هر دوره ای لازم است ، اما اکنون که کشور ما در راه خودکفایی و استقلال کامل پیش می رود، تاکید بر صرفه جویی و پرهیز از اسراف و تبذیر در تمامی سطوح و زمینه ها، ضرورت قطعی محسوب می شود و از اهمیت بالایی برخوردار است. در این کتاب از دو بعد به مساله اسراف پرداخته شده است:
ا- بعد اقتصادی ولی نه از جهت اتلاف و تضییع مال بلکه از آن رو که مصداق اتلاف نعمت است.
۲- مسائل و موضوعات اصلی در باب اسراف با صرف نظر از ذکر آمار و شواهد تفصیلی آن.



قناعت: رمز خودساختگی اسراف: نماد خودباختگی – نویسنده:سعید زاهدنیا

موضوع:
قناعت – جنبه‌های مذهبی – اسلام

پدیدآورنده:
سعید زاهدنیا

ناشر:
زاهدی

۲۳۲ صفحه – رقعی (شومیز) – ۲۰۰۰۰ ریال – چاپ ۱ – ۲۰۰۰ نسخه
کد کنگره:
شابک:
رده دیوئی:۲۹۷٫۹
تاریخ نشر:۰۶/۰۸/۸۷


گزیده متن کتاب چکیده :
این نوشتار به دو موضوع مهم دینی و اقتصادی یعنی قناعت و اسراف و آثار هر یک از منظری روایی و قرآنی پرداخته شده است. در همین راستا نگارنده به فواید قناعت مانند: سلامت دین، تقویت عفت، کسب عزت و ارجمندی، خودسازی، آسایش تن و روان، داشتن زندگی گوارا، رسیدن به گنج سرشار و توانگری، کسب نشاط و شادمانی طولانی اشاره کرده و راه رسیدن به قناعت و لوازم آن را تلقین قناعت به نفس، پاکدامنی و داشتن همت بلند عنوان کرده است. وی همچنین به مضرات اسراف و فواید دوری از اسراف اشاره می‎کند.



تاریخ پیامبر اسلام – نویسنده: محمد ابراهیم آیتی

نویسنده: محمد ابراهیم آیتی
موضوع اصلی:سرگذشت نامه
موضوع فرعی: تاریخ پیامبر اسلام
ناشر:دارالفکر
قیمت (ریال):۶۸۵۰۰
شمارگان: ۴۰۰۰نسخه
تعداد صفحه:۶۹۶
نوبت چاپ: اول
سال چاپ: ۱۳۸۶

خلاصه کتاب:
اثر حاضر تاریخ زندگی پیامبر اسلام از تولد تا پایان زندگی پربرکتش را بررسی می کند. کتاب شامل بخش های زیر می باشد: خاندان پیامبر و اوضاع اجتماعی مکه
از ولادت تا بعثت
از بعثت تا هجرت
رویدادهای سال اول هجرت
رویدادهای سال دوم هجرت
رویدادهای سال سوم هجرت
و…
رویدادهای سال دوازدهم هجرت که تمامی غزوات و رویدادهای زندگی آن حضرت به صورت کامل با مراجعه به آثار معتبر اسلامی بیان شده است